خبرنامه 21
باید کار کند...
م الوند
می ایستد، بر می گردد و به پسر بچه نگاه میکند. پیش او می رود، گویی چیزی توجهش را جلب کرده.
-آدامس می فروشی؟
-دونه ای چند؟
-خانم تو رو خدا یکی بخر! یکی می خری؟
-چند سالته؟ تو چرا کار می کنی؟ مگه بابات کار نمیکنه؟
-خانم 11سالمه. تو رو خدا یکی بخر!
-آخی!
اسکناس پنج هزار تومانی را از جیبش بیرون میآورد، به پسر بچه می دهد.
-یه بسته به من بده، باقیشم مال خودت.
در آپارتمان باز می شود. دختر جوان وارد میشود. روی مبل لم می دهد و نفس عمیقی از روی رضایت می کشد. چشمانش را می بندد و به پسر بچه فکر می کند که لبخند به لب، دارد میرود. با این افکارِ خوش به خواب می رود.
پسر بچه روی نیمکتِ پارک می نشیند. چشمانش را می بندد، زنگ مدرسه به صدا در می آید و بچه ها دوان دوان به سمت خانه هایشان به راه میافتند.
پسر وارد خانه می شود. به پدر و مادرش سلام می کند. کیفش را زمین می گذارد و گوشهی اتاق کوچکشان می نشیند. پدر او را صدا میزند:
-بیا پیش ما بشین
پدر و مادر مواد مصرف می کنند. پدر دیگر کار نمی کند. پسر، غمگین سرش را لای دست و پاهایش قایم می کند تا صدای پدرش را نشنود. پدر بلندتر صدا می کند:
-پسرم!
صدا بلندتر می شود:
-پسرم! پسرم!
با صدای پدر از جا می پرد. بسته آدامس از دستش به زمین می افتد. دستی به چشمانش میکشد.
-برای چی خوابیدی؟! مگه نمی بینی حال من خوب نیست؟
پسر بچه اسکناس پنج هزار تومانی را از جیبش بیرون می آورد و به پدر می دهد. پدر می رود.
پسربچه آدامس هایش را از زمین جمع میکند. هوا سردتر شده.
باید کار کند...
برگرفته از خبرنامه شماره ۲۱ کیانا
گروه فرهنگي- اجتماعي كيانا يك سازمان غيردولتي ( NGO ) بوده كه فعاليتهايش در سازمان ثبت اسناد و املاك كرج ثبت شده است. مجوز گروه فرهنگي- اجتماعي كيانا تحت شمارهی 24478/22 دي ماه 1382 ثبت شده و طبق اساسنامه نوع فعاليت گروه به قرار زير است: