روز جهانی منع کار کودک گرامی باد

روز جهانی منع کار کودکان

بهنام اخوت

روز 22 خردادماه هر سال برابر با 12 ژوئن در تمام کشورهای جهان روز منع کار کودک اعلام شده است. به این ترتیب در کشور ما نیز این مسئله صادق است. اما چند سالی است به واسطه برخی مسائل این روز یا کمی عقب تر و یا کمی جلوتر در حال برگزاری و پاسداشت توسط گروه های مردم نهاد بوده که در سال های گذشته به بهترین نحو و حداقل در حد توان و امکانات ناچیز خود توانسته اند فعالیت هایی را تدارک دیده و مردم و مسئولان را با این آسیب اجتماعی آشناتر کنند.

امسال البته برای گروه کیانا زمان خاص تری بود چرا که گروه تا این زمان نیز هنوز نتوانسته امجوزی از سوی شهرداری جهت اجرای این مراسم مهم و بزرگ دریافت کند. از طرف دیگر با عنایت به برخی حاشیه سازی ها در مورد گروه کیانا در برخی رسانه های خاص و معلوم الحال متاسفانه فعالیت های بیرونی و اجتماعی گروه در انقباضی ترین وضعیت خود قرار گرفته است. به هر حال گروه کیانا و مسئولین آن در تلاش هستند تا دین خود را با برگزاری یک مراسم حداقلی به این کودکان ادا کنند. امیدواریم با توجه بیشتر نهادهای دولتی به مقوله کودکان و به خصوص کودکان کار در شهرستان کرج این مهم اتفاق افتاده تا آگاهی عمومی نسبت به مواجه و کاهش کار کودک و سوء استفاده از آن ها بالا رود.

در سال های مختلف در جهان بسیاری از مدافعان حقوق کودک تلاش کردند تا با وضع قوانینی از کار کودکان بکاهند و یا ساعت کاری آن ها را کم کنند. در برخی از این تلاش ها سوادآموزی، تامین بهداشت و درمان کودکان و نیز اجازه یافتن کودک برای تفریح و بازی و نیز تغییر وضعیت کاری کودک با هدف بهبود شرایط حاد او در دستور کار افراد و یا سازمان های مدنی مدافع حقوق کودکان کار قرار گرفت. به این ترتیب کودکان که در زمان انقلاب صنعتی و تغییر وضعیت اقتصادی جهان در چرخه های سنگین اقتصادی در کشورهای مختلف غربی وارد شدند کم کم به دنیای اطراف شناسانده شدند و اجتماع پیرامون کودکان، به حقوق اولیه آن ها توجه بیشتری کرد. در کشورهای آسیایی و آفریقایی اما به دلیل وجود فقر و معضلات مختلفی همچون فرهنگ خاص و بی سوادی و کم سوادی این مسئله هنوز هم یکی از آسیب ها و یا بهتر بگوییم واقعیت های انکار ناپذیری است که همچنان آثار وجودی آن در گوشه و کنار جامعه ایران (به طور مثال) دیده می شود. از طرفی افزایش مهاجرت ها از کشورهای همسایه به خصوص از افغانستان به کشورمان به افزایش بیش از پیش کار کودک دامن زده است. به نظر می رسد با شروع سال جدیدی که مبدا آن روز جهانی منع کار کودک است برنامه ریزی ها و پیش بینی های بیشتر و گسترده تری باید در این زمینه از طرف دولتی ها و گروه های مردم نهاد صورت پذیرد.

هر چه اختلاف های نهادهای مدنی و نهادهای دولتی که متولیان این امر مهم هستند کاهش یابد و به جای گروکشی های هرساله و به دیده شک نگریستن به فعالیت های یکدیگر به اصل تعهد اجتماعی و مسئولیت در مقابل کودکان پرداخته شود و به جای تبلیغات صرف به کارهای عملی و علمی همت گمارده شود قطع یقین آنکه سود خواهد برد جامعه هدف هر دو گروه فعال در کشور خواهد بود.

کودک آزاری ها ادامه دارد...

سومین قربانی هم پرونده کودک آزاری ها را مختومه نکرد

بهنام اخوت پور

باربد که البته به نظر نمی رسد سومین قربانی کودک آزاری ها در کشورمان باشد روز جمعه در حالی درگذشت که از حجم بالای جراحت و سوختگی، بدن نحیفش چرک آلود و متورم شده بود. باربد در حالی قربانی اعتیاد و خشم پدر شد که بر اساس خبرها پیش از این نیز مورد آزار پدر قرار گرفته بود. این کودک خردسال پس از تحمل درد و رنج بسیار بالاخره جان باخت و متاسفانه جامعه قضایی و مسئولین ما را آنچنان که باید متوجه و بیدار نکرد.

در این رابطه "مریم مجتهدزاده"  رئیس مرکزامور زنان وخانواده، می گوید: برای کودک آزاران مجازات های سنگینی مانند مجازات نقدی در نظر گرفته شده که جایگزین حبس خواهد بود!

وی که در واقع مسئول برنامه ریزی از نهاد مهمی چون خانواده است نه تنها مجازات حبس و مجازات های شدیدتری را برای افرادی که به کودکان تعدی کرده اند را لازم نمی داند بلکه تنها به جریمه نقدی بسنده می کند. به نظر می رسد وقتی قانون و قانون گذاران کشور تا این حد نسبت به مسئله مهمی چون کودکان و کودک آزاری بی توجه و بی اهمیت هستند باید منتظر بود تا اتفاقات و حوادث بس نامیمون و غیرانسانی تری از پدران و مادران و بزرگسالان رخ دهد. مرگ باربد آنچنان دردناک بود که تن بسیاری از مدافعان حقوق کودک را لرزاند و در حقیقت باید تن مسئولین و قانون گذاران را می لرزاند. اما ....

به هر حال به زعم بسیاری از کارشناسان حوزه کودک تا زمانیکه دولت و مجلس و قوه قضاییه و نیروی انتظامی و تمامی مسئولینی که در این زمینه ذیربط هستند به خود نیامده و نسبت به چنین حوادثی واکنش مناسبی از خود نشان ندهند وضعیت کودک آزاری ها همچنان همین خواهد بود. در این میان صدا و سیمای کشورمان نیز با رد شدن و به سکوت برگزار کردن این حادثه و دیگر حوادثی که هر روز در گوشه و کنار این مرز و بوم رخ می دهد در ادامه این حوادث دخیل و مقصر است.

در این میان اما بازهم نقش گروه های مردمی و غیردولتی پر رنگ تر از گذشته خود را نشان می دهد. جدای از مسائل حاشیه های اگر تلاش های موسسه های غیردولتی در چنین حوادثی نبود و البته پوشش و حس مسئولیت رسانه های منقد نبود به طور قطع باربد نیز مانند بسیاری از دیگر کودکان در سال های گذشته به تاریخ پیوسته بود بدون آنکه کسی خبر دار شود.

باربد که به گفته رسانه ها سومین قربانی کودک آزاری در کشور و در ماه های اخیر بود، در گذشت اما پرونده کودک آزاری ها در کشور نه تنها بسته نشد بلکه شاید آینده تاریک تری را هم رقم بزند.

همدلی در یک گروه

یک کار گروهی موفق

بهنام اخوت*

یکی از شروط پایداری یک گروه و تیم همدلی و همکاری بین تک تک افراد آن گروه است. در جامعه ما که به کارهای انفرادی و شخصی بیش از کارهای گروهی اهمیت داده می شود و البته به آن مشهرو نیز شده ایم، گرایش به سمت کار و فعالیت های تیمی بسی دشوار می نمایاند. یکی از مشکلاتی که بسیاری (اگر نگوییم همه) با آن مواجه هستند اختلاف نظرات و نیز عدم اجرای کارها به صورت مشترک و با همکاری یکدیگر است. حتی گاهی مشاهده می شود که کشمکش ها در بین اعضای گروه تا به آن حد پیش می رود که به استعفا، دعوا و یا حذف یکدیگر می انجامد. در چنین شرایطی به نظر می رسد بهترین عمل برای بازگرداندن وضعیت گروه به شرایط ایده آل و نیز هماهنگ، اندیشه های عناصر قابل اعتماد و امین و نیز مسئولانی است که قطعا در گروه جایگاه ویژه ای دارند. لذا دقت و احتیاط این دسته از افراد در بازگرداندن شرایط به حالت ایده آل از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

باید اشاره کنم اختلاف رای و گاهی حتی برخی عدم هماهنگی ها در بین اعضای گروه یک امر طبیعی به شمار می رود آنچه مسلم است پایبندی تک تک اعضا، از مسئولین تا عضوهای داخل گروه به وجود یک ماهیت کار تیمی است. افراد این گروه باید درک متقابلی از شرایط کاری و روحی یکدیگر داشته و بتوانند در شرایط بحرانی با جای گذاری خود در شرایط فرد مقابل (همدلی) گروه را حفظ و ترمیم نمایند.

بدین ترتیب به نظر می رسد در شرایط بحرانی همکاری و همفکری بزرگان گروه و نیز همدلی با اعضای جدید و جوان، استفاده از راهکارهای آرامش بخش، دوری از تنش ها، جلوگیری از حرف های درگوشی و بی پایه، شفاف سازی اذهان و فضای موجود و نیز کمک به افزایش شادابی و احساس نزدیکی افراد و اعضا به یک روح جمعی می تواند مفید واقع شود.

خلاصه کلام: از آنجا که تبعات فعالیت های انفرادی و یا تشکیل گروه های کوچک داخل یک گروه بزرگ و اصلی و نیز عدم شفافیت مسئولین گروه ها از دلایل کشمکش ها و یا انحلال گروه ها (ان جی اوها) است بهتر است گروه ها ونهاد های مدنی و غیردولتی دیگر که ماهیت و اساس خود را بر فعالیت های مشترک تمام افراد بنا نهاده اند در این زمینه دقت و حساسیت های لازم را داشته باشند. در ضمن در صورت امکان جذب و هماهنگ کردن افراد تک رو و یا افرادی که به نوعی با کل گروه متفاوت و نیز انفرادی عمل می کنند می تواند موثر باشد اما نباید فراموش کرد گاهی این افراد از دورن حاضر به تن دادن به نظرات مشترک یک گروه نشده و مجدداً روی به حرکت های انفرادی و گاه از هم گسستن روابط درون گروه می شوند.  

*مدیرعامل گروه کیانا

پشت چراغ قرمز

دستاني که به شيشه ها کوفته مي شوند
نویسنده: نادر نينوايي

 

باشگاه تحلیلگران جوان- از در که وارد مي شوم خنده کودکانه او به موازات نگاهم مرا در جا ميخکوب مي کند و فقط يک کلمه "سلام". انگار نه انگار اين همان کودکي است که چند ماه قبل پشت چهار راه آدامس مي فروخت.حالا لباس ها نو نوال شده اند و يک کيف مدرسه هم روي شانه اش انداخته و در خنده اش تنها يک چيز را مي تواني حس کني "شوق زندگي".
جلوتر مي روم بچه هاي 5 تا 16 ساله زيادي در محوطه قدم مي زنند, برخي کتابي را از کتابخانه برداشته و تورق مي کنند، بعضي هم مودبانه روي صندلي نشسته اند و با هم حرف مي زنند.خدايا باورم نمي شود که تمام اين ها روزي کودکان خياباني بوده اند .
به سمت دفتر موسسه مي روم دو خانم با روي گشاده به استقبالم مي آيند و تند تند توضيحاتي ميدهند که نحوه فعاليت در NGOهاي کمک به کودکان خياباني چگونه است و اينکه مي توانم با هلال احمر هم همکاري کنم چند فرم هم به من مي دهند تا پر کنم , همانطور فرم ها را دانه دانه پر کرده و علامت مي زنم اما فکرم همچنان پيش بچه هايي است که آنسوي دفتر نشسته اند , بچه هايي که ديگر به مدرسه مي روند و مجبور به انجام کار اجباري در خيابان نيستند.
بر اساس آمار موجود 40 درصد کودکان کار نمي توانند هر روز خانواده هايشان را ببينند و از فضاي خانواده ها فاصله دارند؛ با خودم مي گويم اگر همه ما به به اين کودکان کمک کنيم شايد ديگر روزي پشت چهار راه ها شاهد اين نباشيم که کودکي براي امرار معاش التماس کند با صورت و دست هايي کثيف دست هايي که مرتب بي اميد به شيشه اتومبيل ها کوفته مي شود و روزهايي که به اميد شب سپري مي شود بي آنکه فرياد رسي باشد.
با دونفر خانمي که مسئول  NGO حمايت از کودکان خياباني هستند خداحافظي مي کنم و آرام آرام به سمت اتومبيلم ميروم با کلي سئوال بي پاسخ ماشين را روشن کرده و به سمت خانه حرکت مي کنم؛ جايي که چشمان منتظر خانواده انتظارم را مي کشد , زير لب با خودم مي گويم چند نفر اين کودکان که پشت چهار راه ها دست فروشي و تکدي گري مي کنند را چشمان منتظري در خانه انتظار مي کشد , آهي ميکشم و يکهو يادم مي افتد که چراغ قرمز است و بايد توقف کنم همانطور نا اميدانه به جلو زل زده ام که ناگهان صدايي در سمت چپ شيشه اتومبيل توجهم را جلب مي کند , پسر بچه اي کمي اسفند دود مي کند و مي گويد "آقا ترو خدا کمي بهم پول بده هنوز هيچي کار نکرده ام"نگاهش مي کنم خيلي کم سن است مي پرسم چند سالت است ميگويد "8 سال"چند سال است که کار مي کني؟ "2سال" آهي مي کشم و دويست توماني که زير داشبرد انداخته ام را بر مي دارم و به او مي دهم.صداي بوق ماشين پشتي نشان ميدهد که چراغ سبز شده و بايد حرکت کنم با بي ميلي پايم را روي گاز مي گذارم و راه مي افتم اما با اين همه من اميدي دارم، همان نگاه منتظري که در خانه انتظارم را مي کشد و کودکان کار و خياباني در حسرت آنند.
به خانه مي آيم هنوز هم مثل همان وقتي که وارد موسسه حمايت از کوکان خياباني شدم خنده کودکانه آن دختر بچه در ذهنم تکرار مي شود و با خودم مي گويم براستي چقدر فاصله هست بين کودکاني که مورد حمايت قرار مي گيرند و کودکاني که همچنان در پشت چراغ قرمز ها انتظار مي کشند. 

خبرنامه 21

باید کار کند...

م الوند

می ایستد، بر می گردد و به پسر بچه نگاه می‏کند. پیش او می رود، گویی چیزی توجهش را جلب کرده.

-آدامس می فروشی؟

-دونه ای چند؟

-خانم تو رو خدا یکی بخر! یکی می خری؟

-چند سالته؟ تو چرا کار می کنی؟ مگه بابات کار نمی‏کنه؟

-خانم 11سالمه. تو رو خدا یکی بخر!

-آخی!

 اسکناس پنج هزار تومانی را از جیبش بیرون می‏آورد، به پسر بچه می دهد.

-یه بسته به من بده، باقیشم مال خودت.

 در آپارتمان باز می شود. دختر جوان وارد می‏شود. روی مبل لم می دهد و نفس عمیقی از روی رضایت می کشد. چشمانش را می بندد و به پسر بچه فکر می کند که لبخند به لب، دارد می‏رود. با این افکارِ خوش به خواب می رود.

 پسر بچه روی نیمکتِ پارک می نشیند. چشمانش را می بندد، زنگ مدرسه به صدا در می آید و بچه ها دوان دوان به سمت خانه هایشان به راه می‏افتند.

 پسر وارد خانه می شود. به پدر و مادرش سلام می کند. کیفش را زمین می گذارد و گوشه‏ی اتاق کوچکشان می نشیند. پدر او را صدا می‏زند:

-بیا پیش ما بشین

پدر و مادر مواد مصرف می کنند. پدر دیگر کار نمی کند. پسر، غمگین سرش را لای دست و پاهایش قایم می کند تا صدای پدرش را نشنود. پدر بلندتر صدا می کند:

-پسرم!

صدا بلندتر می شود:

-پسرم! پسرم!

با صدای پدر از جا می پرد. بسته آدامس از دستش به زمین می افتد. دستی به چشمانش می‏کشد.

-برای چی خوابیدی؟! مگه نمی بینی حال من خوب نیست؟

پسر بچه اسکناس پنج هزار تومانی را از جیبش بیرون می آورد و به پدر می دهد. پدر می رود.

پسربچه آدامس هایش را از زمین جمع می‏کند. هوا سردتر شده.

باید کار کند...

 برگرفته از خبرنامه شماره ۲۱ کیانا

روز بی نام و نشان

کودکان بی تقویم

سید بهنام اخوت

برگ برگ یک تقویم کوچک را که ورق می زنی یا حتی برگه های یک تقویم مدرن و مجهز را نشانی از روزی به نام منع کار کودک نمی یابی! سالهای متمادی است افراد دولتی و غیردولتی به زعم خود از کودکان کار سخن به میان آورده اند. کودکان را به انواع و اقسام کلمات دسته بندی و ملقب نموده اند، اما هیچگاه هیچ فردی نیامده است در بزرگداشت و به رسمیت شناختن کودک کار قدمی به جلو بگذارد. انگار رسمیت دادن تا حدی که روزی به نام کودک کار برای همه ایرانیان در یک تقویم کوچک و در کنار انواع و اقسام کارهای روزانه آورده شود کاری بس دشوار و غیرقابل تحمل است. هر روز یکی از مهمترین اعمالی که ما انسانها انجام می دهیم باز کردن همین تقویمی است که کارهای روزانه و هفتگی را با آن سنجش می کنیم، هر روز برای خود تحت عنوان و لقبی نام گذاری شده است اما از سر تا ته این دفترچه پررنگ را که بگردی رنگی از کودکان کار، کلمه ای و یا جمله ای نخواهی دید. آیا هنوز دوست نداریم روزی را در این دفتر هزار رنگ برای کودکان کار رنگی کنیم و به همه مردم بگوئیم که کودکان کار را مهم تلقی کنند. نه به خاطر کارشان، نه به خاطر فقرشان، نه به خاطر افغانی بودن یا ایرانی بودن، بل به خاطر رنگ کودکیشان که به تاریکی می گراید...

۲۲ خرداد ۸۹ -۱۲ ژوئن- روز جهانی مبارزه علیه کار کودک:

http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=128620

http://www.jahannews.com/vdcew78znjh8zvi.b9bj.html

http://saharnews.ir/view-10976.html

لینک های جهانی:

http://www.unicef.org/protection/index_childlabour.html

http://www.freethechildren.com/getinvolved/geteducated/childlabour.htm

http://www.stopchildlabor.org/

http://www.globalmarch.org/

http://www.continuetolearn.uiowa.edu/laborctr/child_labor/

 

باید کار کند

باید کار کند..

م.الوند

صدای شیشه برقی ماشین مدل بالا، دختر بچه را به طرف خود می کشد. دستی از پنجره بیرون می آید و اسکناس پنج هزار تومانی را به سمت دختر بچه جوراب فروش اشاره می رود.

چراغ سبز می شود و ماشین به حرکت در می آید. -داخل ماشین مرد میانسال به زن که در حال رانندگی است اعتراض می کند -مرد می گوید: به بچه‏های خیابانی نباید پول بی خودی داد و تنها راه کمک به این بچه ها این است که جنسی را که می فروشد خرید، ولی این پول های مفت آن ها را  خراب می‏کند.

زن با لبخند معنی داری جواب او را می دهد و در ذهن خود چهره شاد دختر بچه را مجسم می کند که چشمانش دارد برق می زند و با دستان کوچکش اسکناس پنج هزار تومانی را چنان محکم گرفته که گویی همه هستی اش را در دست گرفته است.

باران شروع به باریدن کرده است. سر چهارراه دختر بچه به ماشین نگاه می‏کند که دارد دور شدن می شود. اسکناس پنج هزار تومانی را در جیب می گذارد و به کار خود ادامه می دهد.

- باید کار کند..

باران سر و صورتش را خیس کرده، به طرف ایستگاه اتوبوس می رود تا زیر سقف ایستگاه پناه بگیرد.

-هوا سرد است...

روی یکی از صندلی ها می نشیند و در ذهنش چهره عصبانی اصغرآقا را مجسم می‏کند که دارد سرش داد می زند که چرا کار را تعطیل کرده و اگر تا پایان روز پولی را که او انتظار دارد در نیاورد باز همان داستان تکراری کتک خوردن و شب گرسنه خوابیدن در انتظار اوست.

با این افکار از جا می پرد.

-باید کار کند..

 

گزارش

گزارشی درباره کودکان افغان ساکن کرج

«برادرم بنائی می‌کرد که از طبقه چهارم افتاد و داغون شد. بچه‌اش حالا شش ماهه است. بچه‌اش را ندید.»، «حس بدی پیدا می‌کنم وقتی به ما می‌گویند افغانی و ما را اشغالگر می‌دانند. کسانی هم هر روز با رفتارشان یادمان می‌اندازند که اینجا وطن ما نیست.»، «بابام و برادرهام چاه‌کنی می‌کنند. موقع کار سنگ خورده به چشمم بابام و حالا یک چشمش نمی‌بیند.»، «بابام زمان جنگ افغانستان 18 روز توی برف و یخ گیر می‌افتد و برای همین قدرت کار کردن را از دست داده.»، «اگر ما در افغانستان مشکلات نداشتیم که هیچ وقت مهاجرت نمی‌کردیم.»... جمله‌های بالا را از میان گفته‌های بچه‌های افغان ساکن کرج انتخاب کرده و کنار هم گذاشته‌ام؛ جمله‌هایی که می‌توانند معرف شرایط زندگی این کودکان باشند.

صبح جمعه یک روز خوش‌آب‌وهوای دی‌ماهی، حدود 20 کودک افغان کنار پارکی نزدیک چهارراه طالقانی کرج گرد آمده بودند تا همراه چند داوطلب ایرانی فعال در زمینه حقوق کودک، گشت‌وگذاری تفریحی را در اطراف کرج تجربه کنند. فعالان داوطلب از اعضای سازمان غیردولتی «کیانا»ی کرج بودند؛ گروهی فرهنگی، اجتماعی که در حوزه آموزش و ساماندهی کودکان کار و خیابان این شهر فعالیت می‌کند. مقصد روستای «بیلقان» بود و بچه‌ها تا عصر وقت داشتند در حیاط بزرگ و زیبای میزبانی داوطلب بازی کرده، نقاشی بکشند و شاد باشند و سپس برای بازی فوتبال به محوطه‌ای در نزدیکی روستا بروند...

«قندعلی رحیمی» که بچه‌ها «قندآقا» صدایش می‌زدند 16 سال داشت و موهایش را به قول هم‌بازی‌هایش «سیخ‌سیخی» و به تعبیر خودش «به‌هم‌ریخته» درست کرده بود.  «11 سال پیش از افغانستان مهاجرت کردیم آمدیم کرج. خودم از هشت سالگی کار می‌کنم. کارگری ساختمان، باربری برای عمده‌فروشی‌های خشکبار و پوستر چسباندن و تراکت پخش کردن برای شرکت‌های تبلیغاتی کارهایی است که در این مدت انجام داده‌ام. سال قبل برادرم رفت افغانستان و آنجا ازدواج کرد. بعد از برگشتن به ایران هم رفت سر کار ساختمانی. یک روز خبر آوردند از طبقه چهارم پرت شده پایین. وقتی در بیمارستان بالای سرش رسیدیم تمام کرده بود. بچه‌اش را ندید و مرد. حالا نوزادش شش ماهه است. ما 12 نفری در یک خانه اجاره‌ای زندگی می‌کنیم. زن‌داداشم هم با ما می‌ماند. می‌خواستند برای برادرم دیه بدهند، اما مادرم دیه را بخشید، آنها هم با اصرار هشت میلیون تومان به بچه‌اش دادند که حالا در حساب صاحب‌کار برادرم به امانت مانده.» اینها شرحی است که قندآقا درباره زندگی‌اش می‌دهد.

«سعیده وامبخش»، فعال داوطلبی که بیشتر در حوزه سلامت کودکان مهاجر فعالیت دارد، مقوله فقدان شناسنامه را مهم‌ترین مشکل کودکان افغان متولد ایران دانسته می‌گوید: «بیشتر بچه‌های افغانی که در ایران به دنیا می‌آیند فاقد شناسنامه هستند و سفارت افغانستان هم اقدام موثری در این زمینه انجام نمی‌دهد. همین مساله باعث شده در موضوع درمان این کودکان مشکلات زیادی پیش بیاید. به عنوان مثال چند وقت پیش کودک شیرخوار افغانی که  حنجره‌اش به صورت مادرزادی سوراخ داشت را برای عمل به بیمارستان بردیم، اما به‌رغم همکاری جراحان، چون این کودک شناسنانه‌ نداشت، بیمارستان طبق ضوابطی که دارد از پذیرش او سرباز زد.»

«نوید امینی» 13 ساله، شیفته فوتبال و تکواندو بود و عشقش «کریستین رونالدو». خانواده‌اش 11 سال قبل به ایران می‌آیند و چهار سال نخست را در بندرعباس می‌گذرانند و بعد ساکن کرج می‌شوند. «هرچند ما جزو مهاجرهای کارت‌دار هستیم، موقع دیدن پلیس دلهره پیدا می‌کنیم. بابام می‌گوید جوری لباس نپوشیم که پلیس به ما گیر بدهد. می‌گوید هر کس دیگری هم هر چیزی گفت کاری به کارش نداشته باشیم.» نوید بعد از گفتن جمله‌های بالا اضافه می‌کند: «وقتی به ما می‌گویند افغانی حس بدی پیدا می‌کنم. اگر به تو هم بگویند اشغالگر هستی و اینجا وطن تو نیست، فکر نکنم حس خوبی داشته باشی. وقتی می‌بینی یک نفر در محلی عمومی داد می‌زند: "افغانی رو نگاه!" آن موقع احساس غریبه بودن را خوب می‌فهمی.»

اگر مجبور نبودیم مهاجرت نمی‌کردیم/ گزارشی درباره کودکان افغان ساکن کرجوامبخش، فعال داوطلب ایرانی، مشکل دیگر بچه‌های مهاجر افغان را در زمینه تحصیلی دانسته تاکید می‌کند: «متاسفانه به دلیل بالاتر رفتن سن بیشتر بچه‌های افغان از حد قانونی تحصیل در مقاطع معین، آنها فرصت درس خواندن در مدرسه‌های دولتی را پیدا نمی‌کنند و برای ادامه تحصیل باید در کلاس‌های غیرحضوری و آزاد ثبت نام کنند که به دلیل مشکلات شدید مالی، خانواده‌ها توانایی تامین هزینه سنگین این دوره‌ها را ندارند.»

«عزیز تاجیک»(عزیز آقا) 13 ساله، محبوب همه بود و محجوب و آرام. او که در غیاب مادرش وظیفه پختن غذا را در خانه‌شان بر عهده دارد، حکایتش را چنین بازگو می‌کند: «مدتی است مادرم برای عروسی برادرش رفته افغانستان. من هر وقت مادرم غذا می‌پخت با دقت نگاه می‌کردم و حالا پختن همه غذاها را بلدم. یک ساله بودم که خانواده‌ام به ایران آمده‌. دو خواهر و برادرم اینجا متولد شده‌اند. روزها خواهرهای بزرگترم در یک شرکت به پاک کردن سبزی مشغول می‌شوند. کار تمیزی است. برادرهایم هم به پدرم کمک می‌کنند. آنها چاه‌کن هستند. موقع کار پدرم یک چشمش را از دست داده. بعد از ظهرها هم در پارک آدامس می‌فروشم. البته گاهی بعضی بچه نمی‌گذارند کار بکنم و مرا به پارک راه نمی‌دهند.»

عزیزآقا که در موسسه کیانا و در مقطع سوم ابتدایی درس می‌خواند آرزو دارد روزی پزشک شود و دردهای مردم شهرش را درمان کند. او می‌گوید دوست دارد به شهرشان برود و آنجا را ببیند، اما دوباره می‌خواهد به ایران برگردد، چون افغانستان هنوز وضع خوبی برای زندگی ندارد. عزیز ماجرای دیگری را هم تعریف می‌کند: «روزی در پارک زن ایرانی بدبختی را دیدم که خودش گدایی و شوهرش اسفند دود می‌کرد. بچه‌ای هم توی بغل زن بود. دلم به حالشان سوخت. رفتم با آنها حرف بزنم. زن گفت ما بدبخت هستیم. من نگاه‌شان کردم و بعد بچه شان را بوسیدم و رفتم...»

«فعالیت‌های گروه کودکان کار و خیابان کیانا فقط به زمینه‌های هنری، بهداشتی محدود نمانده، بلکه توجه به تحصیل و آموزش کودکان کار، چه ایرانی و چه مهاجر دغدغه اصلی ماست.» این را «بهنام اخوت‌پور» مدیر گروه کیانا گفته می‌افزاید: «در مورد تحصیل کودکان کار ما کلاس‌های درسی را در هر سطح و مقطعی به صورت رایگان برگزار می‌کنیم. اگر این کودکان بخواهند در مدرسه‌های دولتی ایران به ادامه تحصیل بپردازند، به شرط نداشتن مشکل اقامتی و سنی، آموزش و پرورش از آنها آزمون می‌گیرد. علاوه بر این مدرک ارائه شده از طرف ما به شرط تایید سفارت افغانستان طبق قوانین آموزشی این کشور معتبر محسوب می‌شود. همه معلمان و همکاران کیانا هم به صورت داوطلبانه کار می‌کنند.»

او از «مدرسه جمعه‌ها» نیز صحبت کرده می‌افزاید: «مدرسه جمعه‌ها برای کودکانی است که تمام روزهای هفته سر کار می‌روند و امکان نشستن در کلاس‌های روزانه کیانا را ندارند. ما جمعه‌ها با برپایی این کلاس‌ها درس‌های طول هفته را به صورت فشرده به این کودکان آموزش می‌دهیم.»

«جمیله علیزاده»، نوجوان 17 ساله افغان که تا سال اول دبیرستان درس خوانده و ابتدا به دلیل مشکلات اقامتی و سپس به خاطر مساله سنی اجازه تحصیل در مدرسه‌های دولتی ایران را پیدا نکرده و حالا هم به دلیل دوری خانه‌شان از سازمان کیانا و مشکلات رفت‌وبرگشت، پدرش اجازه درس خواندن به وی نمی‌دهد، دغدغه درس و مطالعه و مسائل دختران را دارد. او درباره سفر دو سال پیشش به افغانستان می‌گوید: «برای عروسی اقوام‌مان به هرات رفته بودیم. دخترخاله‌هایم در مدرسه بودند که یکهو صدای انفجار در محله پیچید. همه نگران شدیم. طالبان بمبی را در مدرسه دخترانه منفجر کرده بود تا دخترها از ترس دیگر پا به مدرسه نگذارند.»

جمیله که حین گفتگو در مورد اعضای خانواده‌اش از افعال و ضمایر جمع استفاده می‌کرد، در تشریح بخشی از مشکلات‌شان گفت: «افغان‌ها برای کار در ایران باید کارت کار داشته باشند. پدرم که مقنی هستند چند شب تمام در سرما و زیر باران برای گرفتن این کارت در صف انتظار ماندند و آخر سر مشخص شد اعتبار کارت جدید بیشتر از ده روز نیست و بعد از ده روز باید دوباره برای گرفتن کارت اقدام کنند. چند سال پیش پدربزرگ مادری‌ام در حال فوت بودند. مادرم هر چه خواستند برای دیدن پدرشان بروند ممکن نشد، چون ما آن زمان کارت اقامتی نداشتیم و اگر مادرم از ایران می‌رفتند برگشتن‌شان شاید هیچ وقت ممکن نمی‌شد...»

ظهر، زمان تفریح هفتگی برای بچه‌های کار افغان به آخر رسید و وقت خداحافظی شد. از آنها خواستم کنار یکدیگر بایستند تا برای گزارش عکسی بگیریم. دخترها نیامدند. «حمیرا»، دختر افغان با خنده گفت: «ما در آلبوم عکس خانوادگی‌مان هم عکس نداریم؛ چه برسد که عکس‌مان در روزنامه چاپ شود. حضور ما تصویری نیست؛ فقط صوتی است...»
این گزارش شنبه دهم بهمن ۸۸ در صفحه گزارش اجتماعی روزنامه اعتماد به چاپ رسید(اینجا)
ش:۲۱۴۶

مقاله

چگونه ارزشهای اخلاقی و رفتاری را در کودکان کار تقویت کنیم؟

نرگس محمدی

زمانی که کودکان به علت نیازهای مادی، فقر، گرسنگی و امرارمعاش خود و خانواده، مجبور به فعالیت در اجتماع می شوند، از محیط کوچک خانه خارج شده وارد محیط بزرگترِ جامعه می شوند؛ یک قدم از هم سن سالان خود عقب مانده اند زیرا بجای داشتن یک دنیای شاد کودکانه جسم کوچک خود را برای فرار از فقر وارد یک دنیای بزرگتر می کنند. در نتیجه این بزرگ مردان کوچک، از جهات گوناگونی چون تقویت و توسعه مهارتهای شناختی پرورش خلاقیت های ذهنی، سلامت و بهداشت روانی ، حل تعارضات و پیشگیری از انحرافات رفتاری در دوره پر تلاطم نوجوانی و به ویژه انتقال ارزشهای حاکم بر جامعه و پرورش رفتارها و فضیلت های اخلاقی و تربیت و تقویت نگرشهای متعالی اجتماعی می بایست مورد توجه فوق العاده قرار گیرند.

اما چه کسی می تواند به این امر مهم جامه عمل بپوشاند؟

چه کسی و با چه قابلیتی می تواند این حق گرفته شده را از کودکان کار به آنها باز گرداند...؟!

چه کسی می تواند با شناخت صحیح ویژگی های زیستی، شناختی، عاطفی، روانی و اجتماعی کودکان و پیش نیازهای اساسی ایشان، موثرترین روش های تربیتی را در شکوفا کردن استعدادها و رشد متعالی شخصیت آنان اتخاذ نماید؟

چه کسی و با چه بینش و بصیرتی می تواند الگوهای راستین و تمام عیار را برای کودکان فراهم نماید؟

چه کسی با کدامین عقیده و بینش و با بهره مندی از چه روشی قادر خواهد بود مهارتهای اجتماعی ، مسئولیت پذیری ، مثبت اندیشی، اعتماد به نفس و احساس خود ارزشمندی را در کودکان کار تقویت کرده و ایشان را در برابر محرکه های آسیب رسان مصون نماید؟

- ارزشهای اخلاقی مانند مسئولیت پذیری، احترام به حقوق دیگران، همکاری،صداقت،شجاعت و مهارتهای ارتباطی باید علاوه بر آموزش برنامه ریزی گردد.

همانطور که می دانیم این ارزشها و رفتارهای منطبق با آن در انسان ذاتی نیست، بلکه در طی رشد حاصل می شود. حال که این بچه ها از حق مدرسه و تعلیم و تربیت و.. محرومند، باید این حق نداشته را به آنها برگرداند.

- لازمه پرورش اخلاقی کودکان این است که آنان را در درک اینگونه مفاهیم و چگونگی تطبیق دادن آنها با موفقیت های زندگی آشنا سازیم.

- به کار بردن کلمه های صحیح عاملی مهم است. استفاده صحیح و بجا از کلمات نتایجی موثر بر روح و جسم می گذارد( زندگی ما را افکارمان می سازند).

- کلمات و پیامهایی که بیانگر ارزشهای اخلاقی مورد نظر است باید همه جا جلوی چشم کودکان باشد.

جامعه می تواند با انسانهایی که خواندن و نوشتن را بدرستی نمی دانند کنار آید. خطر اصلی، وجود انسانهایی تنگ نظر، متعصب و خود محور است که جامعه را ازهم خواهد پاشید.

با توجه به همه ی این گفته ها و تمام چیزهای که با چشم دیده وبا گوش خود شنیده ایم باید دست به دست هم داده و شاه کلید مناسبی برای حل این معضل اجتماعی بیابیم تا شاید بتوانیم سهم کوچکی در حل  این معضل  داشته باشیم . امید است روزی رسد که دیگر کودک کاری نباشد.

مقاله

کودک کار و خیابان کیست؟


برگرفته از وبلاگ سفیر نور (این گروه به تازگی در شهر اصفهان مشغول به ساماندهی و آموزش به کودکان کار و خیابان است. گروه کیانا برای این عزیزان آرزوی موفقیت می کند.)

http://www.safirenoor.parsiblog.com/


دگرگوني هاي تکنولوژيک و تحولات سريع اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و پيامدهاي خواسته يا نا خواسته ي آن ها، زمينه را براي بروز و گسترش آسيب هاي اجتماعي فراهم کرده است. از جمله آسيب هاي اجتماعي که روند رو به گسترش آن مشهود است، وجود کودکان خياباني است. پديده کودکان خياباني يکي از آسيب هاي اجتماعي است که نه تنها بخش قابل توجهي از کودکان و نوجوانان را که سرمايه هاي آينده ي جامعه هستند در معرض انواع آسيب ها قرار داده، بلکه جامعه را نيز با زيان هاي فراواني روبرو ساخته است.

کودکان و نوجوانان خياباني کساني هستند که بنا به دلايل مختلف اعم از عوامل فردي، خانوادگي و اجتماعي جهت تأمين نجات و بقاء خود و خانواده شان از خانواده و خانه بيرون آمده اند و به سطح شهر و ترجيحاً خيابان ها، پارک ها و ... جهت کار و زندگي رو آورده اند که برخي از آن ها به شکل هاي مختلف در ارتباط با خانواده ي خويش مي باشند.

 

ادامه نوشته

مقاله

بررسی خطرات کار کودکان در کشاورزی

(با نگاه به سموم و آفت کش ها)

خطر در کمین کودکان...

بهنام اخوت

 سالیان سال است که از رام کردن طبیعت توسط انسان برای تأمین مایحتاج خود می گذرد. استفاده از زمین های قابل کشت و پرورش گیاهان مختلف جهت مصارف روزمره از جمله این رام کردن است که به کشاورزی شهرت یافته. اما از آن زمان تا کنون و با افزایش نیاز بشر به غذا اهمیت کشاورزی و نقش آن در حیات انسان بسیار ملموس گشته است. کشاورزی امروزی با ابزار و ماشین آلات جدید، انواع کودها و سموم به جای استفاده از گاوآهن و حیوانات و نیز دعاکردن و طلسم گذاشتن در مزارع جهت رفع آفات و بلایای موجود در مزارع و باغات به سمت تولید انبوه غذا در حرکت است. در این میان کشورهای درحال توسعه چون کشورهای آسیایی از جمله ایران، همچنان به جای کشاورزی صنعتی و استفاده از متخصصین، به صورت سنتی و خانوادگی و از روی تجربه اداره می شود. این امر به وجود درصد بالای کودکان و زنان در مزارع و باغات به سان کارگران منجر می شود که نتیجه آن وجود خطرات کوتاه و بلندمدتی است که هر لحظه جانشان را تهدید می کند. در ایران ما کار در مزارع بر طبق سنت برای کودکان امری عادی و حتی قابل تقدیر و ستایش تلقی می گردد. این در حالیست که با توجه و با درک وجود  خطرات مختلف در صنعت کشاورزی (کشاورزی طبق اعلام مرکز آمریکا خطرناکترین صنعت در این کشور به شمار می رود) امسال از سوی سازمان های غیردولتی فعال در زمینه حقوق کودک به سال ممنوعیت کار کودکان در کشاورزی ملقب شده است.

ادامه نوشته

خلاصه پایان نامه کارشناسی ارشد

پایان نامه زیر توسط خانم ایمانی با همکاری گروه کیانا به انجام رسیده است:

خلاصه ای از رساله کارشناسی ارشد: بررسی انسان‌شناسانه پدیده کودکان کار خیابان در شهر کرج، نفیسه ایمانی، به راهنمایی خانم دکتر  امیلیا نرسیسانس و مشاوره دکتر ناصر فکوهی، مهر 1387، گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.  

رساله حاضر به چگونگی بروز پدیده کار کودکان در خیابان و کودکان خیابانی، نحوه فعالیت و تعاملات کودکان کار در خیابان و اقدامات نهادی انجام شده در مورد این کودکان در شهر کرج می‌پردازد. این تحقیق با رویکرد انسان‌شناختی، و با استفاده از روش‌های ژرفانگر، جامع‌نگر و کیفی انجام گرفته است. در این راستا محقق با بیش از 30 نفر از کودکان خیابانی شهر کرج و بیش از 10 نفر از مسئولین و افراد مرتبط با این پدیده مصاحبه کرده و طی پنج ماه تحقیق میدانی به صورت مستمر به مشاهده وضعیت کودکان کار خیابانی شهر کرج پرداخته است. با توجه به تحقیق انجام شده می‌توان به عواملی همچون روند سریع نوسازی جهانی و مهاجرت از جوامع توسعه نیافته، با فرهنگ بسیار متفاوت، به جوامع توسعه یافته‌تر به عنوان عوامل اصلی بروز این پدیده اشاره کرد. از جمله عوامل فرعی جمعیت زیاد خانواده، بی‌سوادی والدین، و عدم وجود چشم‌اندازی روشن از آینده کودکان در صورت ادامه تحصیل می‌باشد.
کودکان کار خیابانی معمولا با برادر یا یکی از اقوام نزدیک و همسالشان کار می‌کنند و با بقیه کودکان کاری که در محدوده کاری آن‌ها فعالیت می‌کنند، یک شبکه رقابت، همکاری و دوستی را تشکیل می‌دهند.

نهادهای فعال در زمینه کودکان کار خیابانی در کرج به یک موسسه غیردولتی حمایت از کودکان کار و ستاد ساماندهی آسیب‌دیدگان اجتماعی، که هدف آن مبارزه با تکدی‌گری است محدود می‌شوند و هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. موسسه غیردولتی با برخی از نهادهای فرهنگی دولتی همکاری داشته،‌ اما با نهادهای مرتبط با کودکان کار خیابانی و اتباع خارجی دچار چالش است.

کلید واژگان: انسان‌شناسی دوران کودکی،‌ انسان‌شناسی شهری، کودکان خیابانی،‌ کودکان کار خیابانی، مهاجرت،‌ نهاد‌‌های دولتی و غیر دولتی.

ادامه نوشته