مقاله

کودک خياباني؛ معضلي که نيازمند توجه ويژه است

نسترن شکوه*

 

کودکان خياباني مقوله يي است که در حال حاضر اکثر کشورها به خصوص کشورهاي آسيايي را درگير کرده است و اينان کودکاني هستند که به دلايل مختلفي چون فقر، طلاق، مهاجرت، شيوه هاي تربيتي خانواده، اختلالات جسمي و رواني و... در خيابان ها رها شده اند. اصطلاح کودک خياباني براي نخستين بار در سال 1815 به وسيله «ماي هو» در انگليس به کار برده شد و بعد از سال 1979 در امريکا مصطلح شد و بعدها در کشورهاي ديگر هم رواج يافت.  

کودک خياباني بر اساس ماده يک پيمان نامه حقوق کودک به افرادي اطلاق مي شود که زير 18 سال بوده، در خيابان زندگي و کار مي کنند، خانواده يي ندارند يا امکان دسترسي به خانواده براي آنها وجود ندارد يا خانواده منتظر بازگشت آنان نيست و همچنين کساني که امکان دسترسي به خانواده برايشان وجود دارد و بازگشت آنها نيز به خانواده امکان پذير بوده و خانواده نيز منتظر بازگشت آنهاست. به گزارش سازمان جهاني حمايت از کودکان و نوجوانان، نزديک به 75 درصد کودکان و نوجوانان موجود در خيابان ها، ارتباط و پيوندهاي خانوادگي خود را حفظ کرده اند. مطابق تعريف فوق کودکان خياباني کودکاني هستند که در ارتباط با خانواده يا بدون ارتباط با خانواده خود در خيابان ها به زندگي يا کار مشغول هستند. اينان چه هنوز در ارتباط با خانواده بوده و چه قطع ارتباط کرده باشند؛ از طبيعي ترين حقوق خود چون امنيت، مسکن، تغذيه، بهداشت، درمان، تحصيل، تفريح و... بي بهره اند و مورد آزار جسمي، جنسي و رواني و همچنين سوءاستفاده و استثمار قرار مي گيرند. به طوري که دختران عمدتاً در همان 24 ساعت اول خروج شان از خانه مورد سوءاستفاده جنسي قرار گرفته و معمولاً در معرض انواع بيماري ها از جمله ايدز، هپاتيت و... قرار خواهند گرفت. در ميان بچه هاي خياباني به نظر مي رسد تعداد پسران بسيار بيشتر از دختران است. اين به آن معنا نيست که دختران از بي توجهي در امان هستند؛ اما وضعيت شان تا حدي متفاوت است. برخي بسيار زود به روسپي گري تن در مي دهند، عده يي پيش از ازدواج بچه دار مي شوند و بايد با کوهي از مشکلات عاطفي، مادي و اجتماعي دست و پنجه نرم کنند، عده يي ديگر نيز اگر خريد و فروش نشوند، به خدمتکاراني مبدل مي شوند که غالباً گرفتار بهره کشي يا بدرفتاري مي شوند. کودکان خياباني در يک تقسيم بندي کلي به دو دسته تقسيم مي شوند.

1- کودکان کار؛ اين گروه را بيشتر کساني تشکيل مي دهند که عوامل خانوادگي و اجتماعي به خصوص آن بخش از عوامل که به مسائل معيشتي مربوط مي شود، نظير فقر خانواده و... باعث شده است آنها به خيابان بيايند و به نوبه خود در تامين بخشي از احتياجات خانواده که عمدتاً احتياجات اساسي و اوليه است، والدين خود را ياري کنند.  

2- کودکان خيابان؛ اين گروه را بيشتر کساني تشکيل مي دهند که به دلايل متعدد فردي، خانوادگي و اجتماعي که کمتر جنبه معيشتي و بيشتر جنبه عاطفي دارند مثل خشونت، تبعيض و مورد سوءاستفاده جنسي قرار گرفتن توسط خانواده، خانه را ترک گفته و در خيابان سکني گزيده اند.  

اين گروه از کودکان براي محافظت از خويش گروه هاي کوچکي تشکيل مي دهند که جاي خانواده را براي آنها پر مي کنند و در بين آنها نوعي همبستگي و محبت ايجاد مي کند و رهبر گروه هميشه فرد قدرتمند و باهوش گروه است که همه افراد گروه، خود را ملزم به تبعيت از او مي دانند. آنها همچنين مجبورند براي گذران زندگي خود به راه هايي بينديشند که به وسيله آنها کسب درآمد کنند. به همين دليل خيلي زود جذب گروه هايي مي شوند که از آنها و از کارشان سوءاستفاده کرده و آنها را استثمار مي کنند؛ گروه هايي که در زمينه هايي چون قاچاق مواد مخدر و کالا، قاچاق اعضاي بدن انسان، تکدي گري، روسپي گري و... فعاليت مي کنند يا جذب شغل هاي کاذبي چون واکسي، گل فروشي، سيگار فروشي، آدامس فروشي، فروختن فال و ادعيه مذهبي، کشيدن وزن رهگذران و... در سر چهارراه ها يا داخل پايانه هاي مسافربري مي شوند. آنها به شدت توسط مردم تحقير شده و مورد انواع کودک آزاري قرار مي گيرند و همين عوامل بستر مناسبي را فراهم مي آورد تا حتي کودکاني که جذب گروه هاي مجرم نشده اند نيز کم کم به انواع جرم و بزه چون دزدي، کيف قاپي، جيب زني، فروش مواد مخدر، اعتياد و استفاده از سلاح هاي سرد روي بياورند. هر چند در ايران آمار دقيقي از اين کودکان در دست نيست اما مستندات نشان مي دهند 80 درصد کودکان خياباني کودکان کار هستند و بيشتر آنها در استان هاي خراسان، تهران، لرستان و کردستان به سر مي برند،90 درصد اين کودکان والدين دارند، 80 درصدشان مهاجرند که 42 درصد آنها از روستاها و شهرهاي ديگر کشور و 38 درصد از کشورهاي ديگر آمده اند و از نظر جنسيت نيز 78 درصد آنها پسر و در سنين 5 تا 18 سالگي قرار دارند. در تحقيقي که روي 4133 نفر از کودکان خياباني ايران انجام گرفت، مشخص شد 73 درصد اين کودکان به بيماري هاي چشمي و 61 درصد به بيماري هاي تنفسي مبتلا هستند. همچنين 64 درصد آنها از بيماري هاي قلبي، 69 درصد از مشکل اختلال در شنوايي و 61 درصد از کمبود توجه رنج مي برند و 82 درصد آنها نيز دچار بيماري هاي پوستي هستند. از نظر سوادآموزي هم 56 درصد آنها بي سوادند، 61 درصدشان مشکلات گفتاري دارند و در مجموع86 درصد آنها فاقد هرگونه مهارت شغلي اند که اين آمار نشان دهنده وضعيت نگران کننده کودکان خياباني در کشور است. چه اتفاقي افتاده است که کودکاني که بايد در کلاس درس مشغول تحصيل علم و دانش يا در آغوش گرم خانواده يي مهربان به تفريح و بازي مشغول شوند، در خيابان ها به انواع جرم و بزه روي آورده و بدن نحيف و روح خسته شان زير تازيانه نگاه هاي تحقيرآميز مردم کوچه و خيابان يا دستان پرشقاوت صاحبان بي رحمشان خرد مي شود؟ چه تفاوتي بين آنان و ديگر کودکاني که در آغوش حمايتگر خانواده، آسوده در پي بازي و تفريح و تحصيل هستند؛ وجود دارد؟ آيا به واقع جز تحقير و تمسخر و ترحم کار ديگري از دست ما ساخته نيست؟ مسووليت ما در قبال آنان چيست؟ چه کسي مسوول جناياتي است که در حق آنان اتفاق مي افتد؟ چه کسي پاسخگو است؟ آيا بيان اينکه در کشور ما هيچ کودک خياباني وجود ندارد و ارائه يک تعريف کاملاً غيرعلمي از کودک خياباني (از سوي يکي از اعضاي شوراي شهر تهران) و پاک کردن صورت مساله به جاي پرداختن به حل مشکل، ساده لوحانه و بي لطفي نيست، آن هم در جايي که ما با مقوله يي حساس يعني کودک سر و کار داريم؟

*کارشناس ارشد روان سنجي

 روزنامه اعتماد - دوشنبه ۲۲ مهرماه ۱۳۸۷

اخبار (27)

یافته های آماری جدید از اشتغال کودکان در کشور

فرشید یزدانی - انجمن حمایت از حقوق کودکان

ارقام کار کودکان بدتر از آن است که فکر مي کرديم. مطابق نتايج ارائه شده از سرشماري نفوس و مسکن سال 1385 که توسط مرکز آمار ايران انتشار يافته است، بيش از يک ميليون و ششصد و هشتاد هزار کودک بين 10 تا 18 سال جزو جمعيت فعال به شمار مي روند، يعني نزديک به 8/12 درصد از کل جمعيت در اين سن، با احتساب تعداد افراد خانه دار در اين رده سني، قريب به 20 درصد کودکان 10 تا 18 سال ما مشغول به کار هستند و جالب اينکه فقط حدود 6/72 درصد کودکان و اين رده سني مشغول به تحصيل مي باشند، اين نسبت درمورد پسران 6/73 و در خصوص دختران 7/71 درصد است. جالب است که بدانيم نسبت کودکان کار در اين رده سني به کل جمعيت در نقاط شهري حدود 15 درصد و در نقاط روستايي نزديک به 29 درصد است.

در جدول زير خلاصه اي از اين آمار ارائه شده است:

 

کل جمعيت 18-10 سال

جمعيت فعال (شاغل و بيکار)

خانه دار

محصل

تعداد

13253665

1681388

915251

9627993

درصد

100

7/12

6/۷

6/72

(لازم به ذکر است ما به التفاوت تعداد و درصد شامل درآمد بدون کار، ساير و اظهار نشده است)

روز جهانی کودک مبارک...

(عکس مربوط به گروه کیانا نیست)

روز جهانی کودک با تمامی شادی هاش مبارک. گروه فرهنگی - اجتماعی کیانا این روز را به تمامی کودکان جهان تبریک می گوید و آرزوی بهترین ها را برایشان دارد به خصوص برای بچه های کار گروه.

 

نوشته های کودکی

آن‌چه در ادامه می‌خوانید گزیده‌‌یی از مجموعه‌نوشته‌های كودكان كارگر ایرانی و افغان است كه در كلاس‌هایی كه روزهای جمعه در چند مركز غیردولتی برای آموزش آنان تشكیل می‌شود نوشته شده‌اند. این مجموعه را علی صداقتی خیاط، نویسنده و فعال حقوق كودكان، در چند مجلد با عنوان‌های «برج غار»، «غار تار» و «ترس غار» گرد آورده و انتشارات ناهید منتشر كرده است.

وقتی

وقتی بعد از سه ماه حقوقم را دادند برای پدرم یك جفت كفش بخرم برای مادرم یك كاپشن گرمی تا بتواند زمستان از آن استفاده كند. برای عید برای برادرم یك شلوار لی بخرم تا در مدرسه به او به خاطر شلوارش توهین نكنند. برای خواهرم یك كیف نو بخرم تا وقتی به مدرسه می‌رود كتاب و دفترهایش را در كیسه پلاستیكی نكند و بچه‌ها به او نخندند. اما خودم چی. من هم چیزهایی لازم دارم مثل مانتو كفش و برای مدرسه كیف. ولی كفش پدرم و كاپشن مادرم و كیف و شلوار خواهر و برادرم مهم‌تر است. اگر پولم رسید همه را می‌خرم برای خودم بماند بعد، آنها لازم‌تر هستند.

سمیه، 15 ساله، پنجم دبستان

اگر

اگه پدرم سر كار می‌رفت الان بیكار نبود و در خانه نمی‌نشست و با مادرم دعوا نمی‌كرد. اگه من جای رئیس‌جمهور بودم یك عالمه كار درست می‌كردم كه مردم بیكار نمونن. اگه من پولدار بودم پدرومادرم را به رستوران می‌بردم.

فرشته، 9 ساله

اگر

اگه من پول داشتم پدرم را به دكتر می‌بردم. اگه بیمارستان مجانی بود هیچ‌كس به بی‌پولی نمی‌مرد. اگه مواد مخدر ردوبدل نمی‌شد جوان‌ها از زندگی ناكام نمی‌شدند. اگه لباس ارزان بود فقیرها در زمستان مریض نمی‌شدند. اگه پلیس‌ها خوب باشند بی‌گناه‌ها را به زندان نمی‌بردند و كتك نمی‌زدند. اگه مربی‌ها پول روی هم بذارند می‌توانند یك مدرسه‌ی بزرگ بخرند.

عالیه، 10 ساله، پنجم دبستان

اگر

اگه من پولی داشتم به فقیران كمك می‌كردم و برای آنها كارخانه درست می‌كردم تا آن‌ها پولی برای خوردن غذا پیدا می‌كردند تا دیگر گرسنه نمی‌ماندند و برای پیدا كردن غذای زن و بچه‌هایش پولی داشته باشد تا برای آن‌ها لباس و هرچه كه بچه‌هایش می‌خواهد تهیه كند و دیگر دست آن‌ها پیش مردم دراز نباشد و دیگر نگران خوردن زن و بچه‌هایش نباشد.

رحمت، 9 ساله

اگر

اگر پدرم فرصت كند یك نقاشی برای اگر می‌كشد تا من یاد بگیرم اگر را نقاشی كنم. اگر مادرم كاموا داشته باشد برای همه بچه‌ها كلاه و دستكش می‌بافد كه سرما نخورند. اگر برادرت و برادر بزرگم وقت كند مدرسه را مجانی رنگ می‌زند تا بچه‌ها خوشحال‌تر شوند و بیشتر درس بخوانند. اگر من بتوانم هر جمعه به مدرسه بیایم خیلی بهتر است. بیشتر جمعه‌ها با برادرم سر كار می‌روم و پدرم شب‌ها دیر به خانه می‌آید و صبح زود می‌رود و كاموا هم خیلی گران است.

جبار، 13 ساله، پنجم دبستان

خجالت

صاحبكار بابام برای عید بهش پول نمی‌ده بابام از اینكه نمی‌تونه برای ما لباس بخره خجالت می‌كشه منم از اینكه عید مجبورم دوباره لباس‌های كهنه‌ام را بپوشم خجالت می‌كشم.

سمیه، 15 ساله

خجالت

شب اومد خونه مثل هر شب خسته خسته آه و ناله می‌كرد دلم می‌خواست بوسش كنم بگم دوستش دارم اما خجالت كشیدم.

میترا، 16 ساله، سوم راهنمایی

آرزو

من جوراب فروشی را دوست ندارم چون كه شهرداری من را می‌گیرد و به كلانتری می‌برد مامانم نگران می‌شود و زیاد پول از دستش می‌رود. من دوست دارم به مدرسه بروم و سر كار نروم چون من مدرسه را دوست دارم و دوست دارم وقتی بزرگ شدم معلم شوم.

سعید، 12 ساله، اول دبستان

 (سعید دیكته كرده و توسط شخص دیگری نوشته شده است)

خشم

صاحبكار من خیلی خشن بود تنبل خر نفهم. و من هم از او عصبانی‌تر چون خسته تشنه داغون. او گفت و من گفتم و درگیری در آن‌جا شروع شد. من اخراج او خوشحال من گریان او خندان من بیكار او پولدار.

محمدرضا، 14ساله، پنجم دبستان

خشم

یه پسره رفته مدرسه. خانمش گفته شهریه بیاره اونم نیاورده. پسره خشن شد. داد زد. همسایشون واسه مامانش گفت باید پول بدی ولی پسره گفت شهریه مدرسه ما چی می‌شه بعد باباش گفت واسه صاحب‌خونه دادم. پسره میره كفاشی. نمی‌آد با بچه‌ها بازی كنه.

سلسله، هفت ساله، اول دبستان

واژه

سقف خانه ما ترك خورده و دیوار خانه ما شكسته است ما پول نداریم كه دیوار و سقف خانه را درست كنیم و باران می‌آمد ظرف‌ها را می‌گذاشتیم كه خانه‌مان پر آب نشود دست‌های مادر ترك خورده است و پنجره خانه همسایه شكسته است.

فاطمه، 12 ساله، چهارم دبستان

یك نامه

آیا این درست است حق كودكان ضایع شود و آنها به چیزهایی كه می‌خواهند نرسند. آیا این درست است یك كودك هشت ساله برود كار كند و خرج خانواده را بدهد و نتواند به مدرسه برود. او نمی‌تواند به مدرسه برود و مانند بچه‌های دیگر تحصیل كند. اگر پدر و مادر‌ها به فكر ما نباشند كسی به فكر ما نیست. آیا این درست است یك كودك شب گرسنه بخوابد. آیا این درست است یك كودك نتواند شادی كند و از زندگی لذت ببرد. این درست است كودك صبح زود از خواب شیرین خود بلند شود و از صبح تا شب كار كند. این درست است كه بچه نتواند استراحت كند. این درست است كه بچه هفت یا هشت ساله نتواند به مدرسه برود. این درست است كه یك كودك مرض داشته باشد و در همان حال مریضی در خانه بماند. نتواند تغذیه درست بخورد. همه این گفته‌ها درست است و پیش چشم خودم اتفاق افتاده است. او یك كودك است و همسایه ما است.

جمعه خان، 11 ساله، پنجم دبستان

یك نامه

به نام خدا ما بچه‌ها احتیاج داریم كه همیشه سالم باشیم. ما هم می‌خواهیم مثل بقیه به مدرسه برویم بازی كنیم غذای مقوی بخوریم تا همیشه سالم باشیم. ما دوست داریم مثل بقیه بچه‌ها لباس نو بپوشیم و ما دوست داریم وطن‌مان آزاد شود تا بازگردیم به وطن‌مان. آیا شما دوست دارید كه كودك زیر باران روی كول مادرش باشد تا مادرش پولی به دست آورد. شما باید فكر كنید كه ما هم مثل دختر یا پسر شماییم كمك كنید تا به مدرسه برویم. چرا بچه‌هایی كه پول دارند می‌توانند به مدرسه بروند یا لباس نو بپوشند ما هم انسانیم و به این چیز‌ها احتیاج داریم چون پول نداریم نباید خانه‌ای داشته باشیم كه توی آن زندگی كنیم چرا ما شب و روز آدامس یا گل بفروشیم یا شیشه ماشین پاك كنیم. شب و روز زیر سرما باشیم این را چه قانونی گفته. درست است برای اینكه ما از یك كشور دیگریم به‌خاطر همین است كه به ما كمك نمی‌كنید ولی باید بدانید ما هم مسلمانیم و شما باید كمك كنید تا به مدرسه برویم سواد داشته باشیم تا بتوانیم كشور خود را بسازیم آن وقت است كه ما كشور آزادی داریم.

ندیمه، 13 ساله، دوم دبستان

یك روز خوب

من در سال 84 گونی می‌زدم. 200 گونی زدم خودم به تنهایی. شب‌ها تا ساعت یك شب گونی می‌زنیم. الان هم می‌زنیم. وقتی كه گونی‌ها را زدیم همه تمام شدند، پول‌ها را مادرم و پدرم گرفتند به من كه تا ساعت یك شب گونی می‌زدم پولی ندادند. من می‌خواستم با پول گونی‌ها مانتو بخرم. قبل از اینكه گونی بزنیم به پدرم گفتم كه برای من مانتو بخر. گفت دلت خوشه پولم كجا بود. اگر پول داشتم خانه را عوض می‌كردم و یك فرش می‌خریدم. وقتی كه پدرم این حرف را زد احساس كردم كه اصلا مرا دوست ندارد. یك روز همین جور نشسته بودم كه پدرم گفت عزیزم فكر می‌كنی امروز چه روزی است. گفتم دوم خرداد. پدرم گفت چیزی به نظرت نمی‌رسد. گفتم نه. گفت تولدت مبارك. یك كادو هم گرفته بود، اگر گفتید چه؟ با پول‌هایی كه گونی زده بود سه هزار تومان دیگر رویش گذاشته بود و یك مانتو برایم خریده بود. احساس خوبی داشتم.

فریبا، 13 ساله، سوم دبستان

یك روز خوب

علی دوست دارد كه روزهای جمعه سر كار نرود ولی مامانش می‌گوید علی تو باید سر كار بروی فرقی ندارد كه امروز جمعه است یا شنبه علی از این بابت كمی ناراحت است. یك شب كه می‌خوابد صبح كه بلند می‌شود می‌بیند كه مادرش به او می‌گوید علی امروز جمعه است سر كار نرو. علی خیلی خوشحال می‌شود.

صالحه، 10 ساله، چهارم دبستان


دفتر گروه کیانا هم به جای جدید انتقال یافت. پس از تلاش های بسیار همکاران و بچه ها برای یافتن مکان مناسب بالاخره دفتر در خیابان ساسانی کرج مستقر شد:

كرج- ميدان امام حسين- خيبابان ساساني (صدوقي) خيابان صالحي (موسوي) نبش كوچه تيموري پلاك 4 تلفن 2801546-0261  

 گروه فرهنگي اجتماعي كيانا در انتظار ديدار و ياري شما ياوران هميشگي ست.

 

اخبار (26)

در حدود 2200 کودک در کارخانه ها و کارخانه های آجرسازی در بخش سوخرد افغانستان مشغول به کار هستند

کودکان افغان بدهی خانواده خود را تسویه می کنند

ترجمه: بهنام اخوت

 مرکز آسیایی الجزیره- الجزیره بیش از هزاران کودک که برخی حدود 4 سال سن داشتند را یافته است که در کارخانه های آجرسازی در افغانستان به کار اجباری مشغولند.

در بخش سوخرد واقع در شرق این کشور که برای تولیدکنندگان آجر شناخته شده است حدود 38 کارخانه وجود دارد و حدود 2200 کودک مشغول به کار اجباری در آن ها هستند.

شفیق اولا -10 ساله- به الجزیره می گوید:"من نمی خوام که چنین کاری در زندگیم پیشه کنم. من می خوام به مدرسه برم، اما نمی تونم چون فقیرم. خانواده من 800 دلار بدهی دارند و من باید کار کنم."

بسیاری از کودکان مجبور بودند در کارخانه های آجرسازی پس از بدهکار شدن والدینشان به مالکین کار کنند. محمد گل یکی از مالکین این کارخانه ها در نزدیکی جلال آباد می گوید: "آن ها کارگران تضمینی هستند و من از آن ها نگهداری می کنم. آن ها هیچ انتخاب و چاره دیگری ندارند، مثل برده ها برای من کار می کنند. هر خانواده ای بیشتر از هزار افغانی به من بدهکار است و این کودکان با کارشان آنرا به من پرداخت می کنند."

 

پول برای زنده ماندن

ترزا بو از الجزیره، از سوخرد گزارش می دهد و می گوید که بسیاری از خانواده ها در کارخانه های آجرسازی کار می کنند، در تسویه بدهی های خود دچار معلولیت های  سختی می شوند و با این حال کمتر از 6 دلار در روز به دست می آورند و این همان بردگی برای پول است. دولت می گوید که این مسئله می تواند مورد توجه آژانس ها و دیگر NGOها برای کمک آزادانه به این خانواده های بدهکار قرار گیرد. به هر حال، کارگران این کارخانه ها تردید دارند که هیچ گونه کمک و یاری از سوی دولت دریافت کنند.

قاری که یک آجرساز است می گوید: "اگر بدهی به آنها پرداخت نکنیم ]مالکین کارخانه ها[ آنها اجازه نمی دهند که ما برویم. آنها آدم های قدرتمندی هستند، تفنگ دارند و مردان قدرتمندی را در دولت می شناسند. زندگی من ویران شده، من نگران آینده کودکانم هستم."

کودکان بین 8 تا 12 ساعت کار می کنند و اغلب در شرایط خطرناکی به سر می برند.

الجزیره پسری را مشاهده کرده است که در خلال کار و زمانی که کپه ای از آجر روی او ریخت به شدت آسیب دید. صندوق کودکان سازمان ملل(یونیسف) تخمین زده است که 30% از کودکان 5 تا 14 سال در افغانستان درگیر کار هستند.

 

رنج آموزش   

طبق گزارش های یونیسف، بیزاری نسبت به نام نویسی در مدارس پس از اینکه طالبان در سال 2001 دولت را در دست گرفت به شدت افزایش یافت و حالا بیش از نیمی از جوانان کشور(سنین 15 تا 24 سال) بی سواد هستند. این مسئله می تواند به وخیم شدن آموزش کودکان منجر شده و کمک می کند که کودکان به جای درس خواندن، پشتیبان مالی خانواده هایشان باشند.  

آخیرخان 12 ساله می گوید:" ما مدت هاست که بدهکاریم و نمی توانیم درس بخوانیم. من کار می کنم تا بدهی های گزاف خانواده ام را جبران کنم. اما یک روز من می خواهم معلم شوم و به دیگران درس بدهم."

صفیه صادقی یکی از اعضای پارلمان افغانستان به الجزیره می گوید که دولت ممنوعیت سختی را برای کارکردن کودک و از طرفی برای کشور دارد اما هنوز این مسئله غیرفعال است چون خانواده هایشان وضعیت فقیرانه ای دارند. او می گوید:"من فکر می کنم این مسئولیت و وظیفه دولت است... باید فعالیت مستقیمی را در مورد این کارهای برده وار صورت دهد. نرخ فقر در افغانستان بسیار بالا است... ما باید چیزهایی را برای خانواده ها آماده کنیم، برای مادران، برای والدین تا کودکان را تغذیه کنند و آنها را به مدرسه بفرستند."  

مقاله

مقاله زیر در خبرنامه شماره ۱۳ (ویژه نامه روز جهانی مبارزه علیه کار کودک منتشر شده است):

نقش گروه هاي مردمي در بهبود آينده كودكان كار

زينب محمدياري

سه نقش برای گروه های غیردولتی

بارها و بارها وقتي كسي پا به مؤسسه كيانا گذاشته و در نگاه اول جاذبه هاي ناشي از كمي اعجاز موجود در عنوان توضيحي مؤسسه (حمايت از كودكان كار)، او را به سؤال واداشته و از فعاليت هاي ما پرسيده، به او گفته ام: "اين مؤسسه جهت آموزش و ارتقاء سطح فرهنگي كودكاني كه در كوچه و خيابان هاي ما بسيار ديده مي شوند، بنا نهاده شده است." حتي به آن ها گفته ام: " به چهره كودكانِ تحتِ پوششِ ما كه خوب نگاه كنيد يقين حاصل مي كنيد كه حداقل يكي از آن ها را يك بار يا بيشتر در خيابان ديده ايد." كه اتفاقاً اين جمله نسبتاً تلقيني من، از سوي آن ها تأييد هم مي شود! اما بارها يك چيز ديگر هم گفته ام و آن هم در پاسخ من به سؤالي بوده است كه اكثر مراجعين بعد از دقيق شدن در چهره و گويش كودكان تحت پوشش ما با تعجب پرسيده اند: " همه اين بچه ها ايراني هستند؟" و پاسخ شنيده اند كه: " نه تنها مؤسسه ما بلكه مؤسسات مشابه در شهرهاي ديگر وقتي به قصد شناسايي گروه هدف(كودكان كار) به سراغ كودكاني كه در چهارراه ها و محل گذر عابرين به كارهاي گوناگون و چه بسا كاذب مشغولند، مي روند، نتيجه نهايي گردآوري يا بهتر بگويم آشنايي، كودكان و نوجوانان افغان و مهاجر هستند."

لازم به ذكر است بخش عمده اي از هدف گروه هاي مذكور را آموزش به كودكان محروم از تحصيل تشكيل مي دهد كه در بين كودكان افغان به تعداد زياد ديده مي شود. نيز بررسي متقاضيان ثبت نام در كلاس هاي آموزشي مؤسسه ما كه شامل دروس بتدايي و راهنمايي مي شود، حاكي از اين موضوع است كه در بين آن ها كودكاني هستند كه شرايط كودكان كار و خيابان را ندارند، يعني به دلايل گوناگون مانند تأمين بودن از لحاظ اقتصادي خانواده يا حتي در صورت نياز اقتصادي به دليل منع شدن از سوي والدين به دلايل گوناگوني كار نمي كنند اما از تحصيل به هر دليلي دور مانده اند. پس در اينجا به مفهوم گسترده تري مي رسيم:" كودكان محروم از تحصيل كه كودكان كار از لحاظ آموزشي در زيرشاخه اين گروه قرار مي گيرند."

در عصرارتباطات و اطلاعات، دور بودن حتي يك انسان ازمفاهيم ابتدايي آموزش كه حق طبيعي و مسلم اوست، غيرقابل پذيرش است. جمله اخير شايد به نظر ايده آل انديشي بيايد اما قابل درك و اجراست. اين گونه نظرات معمولاً به دست گروه هاي مردمي تا حدي قابل تحقق است. گروه هايي كه با امكاناتي بسيار محدود، با اهداف انساني دست به كار مي شوند و درحدِ توان خود جهت رفع معضلات اجتماعي مي كوشند. نگاه آن ها عاري از ملاك هايي از قبيل نژاد و مليت انسان هاست. يعني همان شيوه نگرشي كه در دين مبين ما نيز بر آن تأكيدات فراواني رفته است. البته مسائل و مشكلاتي كه در راه تحقق اهدافشان با آن ها روبرو مي شوند اجتناب ناپذير و غيرقابل اغماض است.

كودكان كار در بستر اجتماعي در حال رشد هستند كه هيچ گونه امكانات ويژه اي كه نشان دهنده موقعيت آنان باشد براي آن ها پيش‏بيني و اجرا نشده است. تنها ارگان هاي مردمي هستند كه به اين موضوع توجه كرده و آن را در سرلوحه وظايف خود قرارداده اند. اين ارگان ها، خود شديداً نيازمند حمايت معنوي و مادي از سوي دولت هستند، كه البته از آن جا كه در تعريف اين سازمان هاي غير دولتي، حمايت مادي از سوي دولت ذكر نشده است، بنابراين، اين نياز، اجباراً از دوش دولت برداشته مي شود. اما بحث حمايت معنوي از سوي دولت به قوت خود باقي است.

با بررسي اهداف چنين سازمان هايي درخواهيم يافت كه اين مؤسسات بر اساس نگاه انسان دوستانه و بدون توجه به مليت و نژاد افرادِ تحت پوشش خود عمل مي كنند و مي خواهند به دور از موانع و چالش هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي و بدون دامن زدن به آن ها فعاليت هاي خود را تداوم بخشند، زيرا چنين موانعي آفت سازمان هاي غيردولتي يا همان NGOها مي باشد و آن ها راعملاً متوقف مي كند... همان طور كه مؤسسه غيردولتي كيانا فعاليت آموزشي خود را مدتي است به دليل عدم تطابق آن با سياست دولت در برابر مهاجران افغان متوقف كرده است.

من در اينجا قصد ردكردن يا صفحه گذاشتن بر سياست مذكور را ندارم، چون درمقام آن نيستم، اما فقط به اين نكته اشاره مي كنم كه در بين اين مهاجران كودكاني هستند كه برخي از آن ها از بدو تولد دركشور ما به سر مي برند و در گروه سني ابتدايي و يا راهنمايي هنوز سواد خواندن و نوشتن را هم ندارند! و به دليل غيرقانوني بودن يا حتي در صورت قانوني بودن و داشتن كارت اقامت، به دليل عدم توانايي در پرداخت هزينه‏ي تحصيل يا مشغول بودنِ تمام وقت به كار، از تحصيل محروم هستند. اما آيا سزاوار است كودكان يا نوجواناني كه اتفاقاً بسيار مستعد، پرانرژي و توانا بوده و درصورت تحصيل آينده درخشاني خواهند داشت و البته در غير اين صورت مستعد بزهكاري و قرار گرفتن در مسير نادرست نيز هستند(كه امكان آن دراجتماع كنوني بسيار زياد است) بدون هيچ برنامه اي رها شده و تحت هيچ نوع برنامه سازنده اي قرار نگيرند؟ به احتمال قريب به يقين تعدادي از اين كودكان مي توانند در آينده اي نه چندان دور در صدر اخبارِ حوادثي ناگوار قرار گيرند. كما اينكه هر انساني بدون پشتوانه تعليمي و تربيتي و بدون حمايت عاطفي ازسوي خانواده و اجتماع به چنين سرنوشتي دچارخواهد شد. اين درحالي است كه درصورت حمايت از سوي كساني كه در قالب گروهي كه جهت ايجاد امنيت رواني و اجتماعي براي او فعاليت مي كنند و حتي ازطريق ارتباط باخانواده او -كه به دليل مسائل و مشكلات موجود زندگي ازكودك فارغ شده و ياحتي رفتارهاي نامناسب و خشونت باري را در مورد او اجرامي كند- و درجهت ترميم اوضاع اجتماعي و خانوادگي اش گام برمي دارند، يقيناً آينده بهتري در انتظار او خواهد بود...