روز جهانی مبارزه علیه کارِ کودک در چهارراه طالقانی کرج

چهارراه طالقانی کرج چند روز پیش در گرامیداشت مبارزه علیه کارِ کودک شاهد فعالیت گروه کیانا بود. در این فعالیت که با همکاری خودِ کودکانِ کارِ تحت پوشش گروه انجام شد بروشورهایی بین مردم پخش گردید تا این روز را به آن ها یادآوری کند.

 

جلسه‏ي مجمع عمومی كيانا برگزار شد

در این جلسه که روز پنجشنبه مورخ 21 تير86     در دفتر گروه کیانا تشکیل شد مسئولين گروه گزارشاتي از عملكرد يكساله‏ي خود ارائه كردند. در اين جلسه و با رأي اعضاي حاضر حسن يزدان پناهي در سمت عضو اصلي هيأت مديره ابقا شد و مجتبي جعفري و بهنام اخوت‏پور به عنوان اعضاي علي‏البدل هيأت مديره و حسين واريزيان به عنوان بازرس گروه به مدت دوسال انتخاب شدند.

 

سیل و کیانا!

در چند ماهه‏ي اخیر و در اثر باران و سیل ناشی از آن و نیز بی احتیاطی همسایگان محترم، دفتر گروه کیانا به دفعات دچار آسیب شد. دو دستگاه رایانه‏ي گروه دچار آسیبی بالغ بر 300 هزار تومان شد و کتابخانه‏ي گروه که نزدیک 700 عنوان کتاب را در خود جای داده نیز دچار صدمات فراوان شده است. به هر حال امیدواریم آب که همیشه مایه روشنایی بوده برای کیانا نیز از این پس چنین باشد!

 

بچه های کیانا و توفیق در مسابقات ورزشی

دو تن از بچه های گروه که در ورزش رزمی کیک‏بوکسینگ فعال هستند موفق به کسب مقام در مسابقات بين باشگاهی در كرج شدند. عبدالباسط رحیمی و عصمت الله رحیمی  13 ساله به ترتیب در این مسابقات مقام‏های اول و سوم را کسب کردند. گروه کیانا به نوبه خود به این عزیزان تبریک عرض نموده و امیدوار است در آینده توفیقات بیشتری در تمام مراحل زندگی کسب نمایند.

 

برگزاری امتحان عمومی در مدرسه شهید عالم بخش (مدرسه‏ي جمعه)

روز جمعه مورخ 86/4/1  یک امتحان کلی از تمامی کودکان تحت پوشش گروه کیانا در مدرسه‏ي جمعه (شهید عالم بخش) به عمل آمد. این اولین تجربه‏ي بچه‏ها در برگزاری امتحان جدی و عمومی در مدرسه بود. نتایج این آزمون هنوز اعلام نشده است.

 

تدريس درس تاريخِ افغانستان

قرار است تا در آينده‏ي نزديك اين درس كه با حمايت سفارت افغانستان تدوين شده است در گروه‏هاي غيردولتي در سطح تهران و كرج تدريس شود.

 

 در يك سكوت ممتد! نزهت مهدوي

 

دانش‏آموزم بساطش را مي‏گذارد جلويش و پاهايش را در بغل مي‏گيرد. چنان چهره‏اي از خودش مي‏سازد كه گويي همين حالا از چيزي متوحش شده و همه‏ي ناراحتي‏هاي دنيا را در دل دارد: چهره‏ي يك پسرِ مظلومِ ستمديده.

اوايل پيراهنش را هم يك لا مي‏كرد و خودش را مي‏لرزاند. حالا مي‏داند كه همان چهره، كارِ خودش را مي‏كند...: » تو رو خدا خانم، تو رو خدا بخريد«. با التماس و چشم‏هاي بدبخت و وحشت‏زده اين را مي‏گويد.

برادرش هم تازگي‏ها، همان كار را تكرار مي‏كند. رفتم نزديكِ او. گفتم: من يكي رو مي‏شناسم كه عين توست. شكلش دقيقاً‌ عينِ‌توست. اسمش هم... و به مدرسه‏ي ما مي‏آيد. واي!... چه شباهتي. همراهم به او پرخاش كرد. گفتم: نه،‌.. اين پسر كه شاگردِ ما نيست. شبيه اوست. شاگردِ ما التماس نمي‏كند. به او گفتم: تو چه‏قدر به او شبيهي. سرش را بالا گرفت و جوري نه كاملاً مطمئن گفت: » مارو گرفتي خانم؟«

خودش را كه پيشكسوتِ اين فن است، مي‏بينم. دختري كنارش زانو زده است كه پول بدهد. من هم زانو مي‏زنم،‌ كنارش. او با ترديد به من نگاه مي‏كند و به دختر مي‏گويد: پولت را داده‏اي، دعا هم بردار. دختر مي‏خواهد لباس به او بدهد. به من مي‏گويد: » مادر و پدر نداره؟« به دانش‏آموزم مي‏گويم: فكر مي‏كني، چرا اين جا نشسته‏ام؟ - سكوت.

چرا اين كار را مي‏كني؟ - سكوت.

فكر مي‏كني بي اين رفتار، ‌نمي‏تواني پول در بياوري؟ - سكوت.

مي‏گويم: فكر مي‏كني من بي‏كارم و بي‏خودي اين‏ها را مي‏پرسم؟... بگو چه فكر مي‏كني؟ در سكوتي كه از پيش مي‏شود منتظرش بود،‌ بلند مي‏شوم و مي‏روم.

اين خط،‌ خطِ من نيست... اگر خطِ من نيست پس چرا در آن هستم؟!

 

گزارشي از جلسه‏ي تدريسِ ”تاريخ افغانستان“

 

اين جلسه روز پنج‏شنبه مورخ 14/تير/86  با نيم ساعت تأخير، ساعت 14:30 با سخنراني آقاي عليرضا عسگري در محلِ انجمن حمايت از حقوق كودكانِ كار برگزار گرديد. ايشان  حدود سه سال است با اين كودكان، كار مي‏كند و تجربه‏هاي خوبي در تدريس، به خصوص درسِ‌ تاريخ دارد. مقدمات بحث با وا‍ژه‏هاي پشتون يا پختون،‌ اَوغون و اَوغان بود. نكته‏ي جالب اين بحث اين بود كه 45% مردم افغانستان از قوم پشتون هستند. كتاب تاريخِ افغانستان براي گروهِ سني 11 سال به بالا توسط آقايان محمد جمعه اميني و محمدصادق صابري تدوين شده و هدفشان از نگارش اين كتاب دادن اطلاعات اوليه به دانش‏آموزانِ‌ افغاني بوده است. البته كتاب داراي مشكلات فاحشي از جمله استفاده از لغاتِ بسيار ثقيل در متن درس يا بيان مطالبي با مفهوم سنگين براي دانش‏آموز است كه به نويسندگان كتاب گزارش شده و قرار بر تجديدنظر در اين كتاب است. صحبت‏هاي داغ جلسه با بيان مسئله از سوي آقاي عسگري شكل گرفت و طرح اين سؤال كه آيا لزومي دارد با كودكان افغان تاريخ افغانستان را كار كنيم؟ و از حاضرين خواسته شد كه با آري يا نه جواب دهند. با اعتراض جمع به نحوه‏ي پرسيدن سؤال،‌ آقاي عسگري به ناچار آيا را به چرا تبديل و سؤال را جور ديگري مطرح كردند. با طولاني شدن بحث‏ها و گذشت زمان آقاي عسگري پيشنهاد استراحت 15 دقيقه‏اي به همكاران دادند. خارج از جلسه هم بحث‏ها گرمي خود را از دست نداد و همكاران 2تا2تا يا 3 نفر3 نفر به بحث مشغول شدند. ساعت 16:30 جلسه‏ي دوم شروع شد. در اين جلسه تمامي بحث‏ها روي كتاب از جمله طرح جلد و راهنمايي به معلمان در مورد برخي نكات تدريس، متمركز شد. اين راهنمايي تا درس 6 پيش رفت و بنا شد معلماني كه قصد تدريس اين درس را دارند بخش‏هايي از كتاب ويل دورانت را مطالعه كنند. به دليل ذيق وقت خيلي از همكاران نتوانستند نظراتشان را بيان كنند، كه ادامه‏ي بحث به جلسه‏ ديگري موكول شد. در پايان يك جمله‏ي زيبا كه در خلال بحث‏ها مطرح شد اين بود كه: ”تاريخ لازمه‏ي هر كشوري است و بايد همگان با آن آشنا باشند و هركه تاريخ ندارد، ملت ندارد.“

 

 

يادداشت

کودکان مهاجر افغان را دریابیم!

 

گوشه‏اي از گفتگوي مدير خانه‏ي شوش با سايت حمايت از حقوق كودك

( طرح اين يادداشت در جهت تأييد آن نيست)

 

گفته مى‌شود كه حدود پنج میلیون افغانى در ایران ساكن اند. تعداد كودكان افغان را با این حساب مى‏توان یك میلیون نفر تخمین زد. افغان‏هاى مهاجر كه از جنگ و فشارهاى مالى و اجتماعى به ایران گریخته اند، به هر كارى تن مى دهند. آنها از فرط فقر، بچه هاى خود را نیز به كار مى‌فرستند. كارهایى چون باربرى، جمع آورى زباله، دستفروشى و از این قبیل. این كودكان مدرسه هم نمى روند چون امكان پرداخت شهریه را ندارند. داورى و پیشداورى‌هاى منفى نسبت به این مهاجران در میان ایرانیان رواج زیادى دارد، با این همه خانواده ها و كودكان افغان، اخراج خود از ایران را به سادگى نمى‌پذیرند. آنها ادامه زندگى در همین سطح را به بازگشت به افغانستان ناامن و مخروبه ترجیح مى‌دهند.

مدیر خانه كودك شوش اما می‌گوید: «این یك میلیون و خرده اى آدم برگردند افغانستان چه كنند؟ اینها حاضرند در ایران با شرایط وحشتناك،كار طاقت فرسا، خانه هاى خرابه و نَمور، با این همه قضاوتِ بد مردم نسبت به خودشان بمانند و به افغانستان برنگردند. آنجا هیچ آینده‏اى ندارند. سازمان‏هاى بین‏المللى، كشورهایى كه در افغانستان حضور دارند و مدعى بازسازى افغانستان هستند، این‏ها چه مى‏كنند؟ مسئولیت این‏ها به نظر من بیشتر از دولت ایران است كه دارد این خانواده‏ها را اخراج مى كند. به عقیده من باید برنامه مشتركى بین یونیسف، ناتو، كمیساریاى عالى پناهندگان، سازمان ملل، كشورهاى حاضر درافغانستان ، خود ایران و افغانستان وجود داشته باشد تا چاره جویى كنند براى مسكن، بهداشت و آموزش و سایر مسائل این بچه ها.»  در فاصله‏اى كه دولتِ ایران شروع به اخراج افغان ها كرده، بسیارى از كوشندگان حقوق بشرى، فرهنگى و اجتماعى سیاسى ایران به این كار اعتراض كرده اند و آن را غیراخلاقى و غیر انسانى خوانده اند.

 

 

 

 

 

مدرسه‏اي در سايه! سيد بهنام اخوت پور

 

دربِ قهوه‏ای ابتدای کوچه را می‏بینی، کمی جلوتر می‏روی اما شک می‏کنی که بروی یا نه! اینجا یک مدرسه است؛ مدرسه‏ی کیانی، میانجاده! صدای همهمه‏ي بچه‏ها از راهرویِ تاریک و نمور به گوش می‏رسد. پله‏های بلند و به هم نزدیکِ مدرسه، سختی عادت شده کودکانی را خبر می‏دهد که هر روز باید یکی یکی آن را بالا و پائین بروند. دستشویی بدون درب و انباری مملو از آشغال و ایوان مدرسه با دیوار کوتاه و بلندش تلاشی است تا زشتی‏های ظاهریش را پنهان کنند. اما دریغ از همه‏ي این ظاهرِ پنهانی که آدم‏ها برای همه چیز خود خلق می‏کنند. ظاهری پنهان و دورنی پنهان تر!

در اولین اتاق، کلاس سوم ابتدایی برپا است. بچه‏ها از روی تخته سیاهی سرمشق می‏نویسند و پسرها هر از گاهی شیطنت می‏کنند. میز و صندلی هست، کتابخانه‏ي کوچکی در  پستوی نمور و تاریکِ اتاق و کتاب‏های زیادی که خودِ بچه‏ها آن را گردآورده‏اند و کنج کلاس بخاری خاک گرفته‏ای که لوله در سطل آب برده و کثیفی یک اتاق شلوغ با دیوارهای ریخته. مدتی با بچه‏ها گپ می‏زنیم و خانم وام‏بخش از خبرنامه و کلاس‏های فوق برنامه و مسائل دیگر می‏گوید. هر کسی دردِ دلی دارد. از بچه‏ها می‏خواهیم تا کمی جدی باشند و بیشتر به خودشان بها بدهند و در خبرنامه هم فعالیت بیشتری کنند. از درب کلاس سوم پا بیرون نگذاشته‏ایم که سر و صدای بچه‏ها و معلمشان از اتاقِ جلویی می‏آید.  کلاس اول. جیغ و فریادها خبر از شیطنت کودکانه می‏دهد و معلمی که فریادهای مدامِ رساتری دارد کلاس را اداره می‏کند. کمی با معلم کلاس در مورد مسائل پیش آمده و نوع برخورد تند ایشان با دانش‏آموزان گفتگو می‏کنیم و توجیه قابلی نمی‏شنویم. برآیند رفتاری نشان از تهدید و دعوا بر کودکان دارد تا کلاس به نوعی اداره شود. شاید هم هنوز این عادت تنبیه در کشور ما جاری است و منحصر به مدرسه کیانی نیست. در هر حال پیگیری سیلی‏اي که معلم به یکی از بچه‏ها زده از زبان بی‏طرفانه‏ي دیگر دانش‏آموزان، کار راحت‏تری است. پرس و جو میکنیم و در نهایت شیطنت کودک محرز می‏شود و برخورد توجیه ناپذیر معلم نیز. اینجا هم اتاقی پر هیاهو و کثیف است، تداعی‏کننده‏ي اتاق‏های جنگ زده و خرابه. نه کلاس و نه مدرسه و نه حتی آدم‏های مسئول آن استاندارد نیستند. زبان بچه‏ها خوب وسیله‏ای است برای گرفتن خبر از اوضاع و احوال موجود. پول‏هایی که گرفته می‏شود ولی خبری از خرج شدن آن در مدرسه نیست و وضعیت نابسامان تربیتی و تعلیمی در مدرسه درد و دل بچه ها است. دستوری که از مدیر مدرسه برای تنبیه بچه‏ها صادر شده کلام توجیه کننده‏ي معلم مدرسه است. مانده‏ام در این همه درد و زخم بر پیکر این کودکان و خانواده‏شان، هستند آدم‏هایی برای سوء استفاده و بهره‏بردن و ماهی گرفتن از این آبِ گل‏آلود!

 خسته و مانده از این همه آشفتگی پا بیرون می‏گذاری و تصویر کلی مدرسه را برانداز می‏کنی. اینجا بالای یک میوه فروشی، مدرسه‏ای است به نام مدرسه‏ي ....

 

چین و استفاده از کودکان در ساخت کالاهای المپیک

IranSport.Net - چين اعلام كرد مسأله سوء استفاده از نيروي كار كودكان براي ساخت كالاهاي المپيك ‪ ۲۰۰۸ پكن را رسيدگي خواهد كرد. مقام‌هاي المپيك پكن خاطر نشان كرده‌اند هر موردي از اين مسأله را بررسي و كارخانه‌هاي خاطي را مجازات خواهند كرد. گزارش برخي از گروه‌ها كه در لندن منتشر شده است ، نشان مي‌دهد در چين از كودكان زير ‪ ۱۲سال براي ساخت كيف‌ها و كلاه‌ها و كالاهاي ديگر براي بازي هاي المپيك استفاده مي‌شود. ”جيانگ شيائو يو“ معاون كميته تشكيلات بازي‌هاي المپيك ‪ ۲۰۰۸پكن خاطر نشان كرد: اين مسأله به طور جدي مورد بررسي قرار خواهد گرفت. وي افزود: اجازه داده نخواهد شد با اين شيوه‌ها به جنبش المپيك و شهر ميزبان در سال ‪ ۲۰۰۸ لطمه وارد شود.

 

گزارش مالي كيانا

لطفا جهت دريافت گزارش مالي و كسب اطلاعات لازم در مورد آن با مسئول مربوطه در گروه تماس يا به دفتر گروه مراجعه نماييد.

 

 

 

نوجوانان صبا

نشريه نوجوانان گروه فرهنگي اجتماعي كيانا

سال اول . شماره چهارم . تيرماه 1386

محتواي مطالب اين نشريه كاملا در اختيار نوجوانان صبا بوده و خبرنامه كيانا هيچگونه دخالتي در انتشار نوع مطالب اين عزيزان ندارد.

 

یه گپ کوچولو!

 

درس بخوانید تا کشورمون رو آباد کنیم..  جمیله علیزاده

 

سلام. سلام

آیا شما از کارتون راضی هستید؟ قطعاً بله، چون با این سواد و این موقعیت جایی کار نمی‏دهند.

در زندگی چه چیزی از خداوند می‏خواهید؟ سلامتی. به کدام یک از خواسته‏هایتان رسیده‏اید؟ از خدا خواستم مرا به خانه‏ی خدا دعوت کند و او هم خواسته‏ی مرا پذیرفت.

موقع زنگ تفریح با بچه‏ها چگونه رفتار می‏کنید؟ تا آنجا که بتوانم مثل بچه‏های خودم.

دوست دارید بچه‏ها با شما چگونه رفتار کنند؟ دوست دارم در مدرسه مثل خانه‏ی خودشان ساکت باشند و به همدیگر ناسزا نگویند و به بزرگترها احترام بگذارند.

از بچه‏ها چه توقعی دارید و نظافت آن‏ها را چگونه می‏بینید؟ توقع دارم به مدرسه که می‏آیند درس بخوانند و نظافت شخصی خود را تمیز نگه دارند.

آیا در طول تعطیلات تابستان به بچه‏ها فکر می‏کنید؟ بله چون مثل بچه‏های خودمان توقع دارند ...

اگر روزی یکی از بچه‏های مدرسه به شما یک هدیه بدهد، دوست دارید این هدیه چه باشد؟ دوست دارم این هدیه قبولی آن‏ها در امتحانات باشد تا من خوشحال شوم.

آیا از مسئولین مدرسه راضی هستید؟ در یک شرایطی بله و از طرفی هم نه، چون به اوضاع بچه‏ها دقت کمی می‏کنند.

با یک جمله به همکارانتان سلام و خسته نباشید بگويید. تا آن‏جایی که می‏توانید درس بخوانید تا کشورمان را آباد و سربلند سازیم.

 

 

یادداشت حمیرا علیزاده

 

سال 1386 هم از راه رسید، اما چشمان منتظر هنوز به راه است. چشمانی که در سال جدید منتظر چیزهای جدید هستند، اما نمی‏توانند آن‏ها را به‏دست آورند و پدر و مادرشان هم نمی‏توانند برای آن‏ها وسایل نو بخرند، ولی بعضی از مردمِ خیرخواه هم هستند که این بچه‏ها را هدایت می‏کنند و جا داره که من از همه‏ی این مردمِ عزیز تشکر کنم، از این‏که چشمان منتظر را از این بیشتر منتظر نگذاشتن و در این ایام عید همه‏ی بچه‏ها را خوشحال کردند و هم‏چنین، گروه کیانا، که واقعاً صادقانه شب و روز برای همه‏ی این بچه‏ها زحمت می‏کشند و تشکر می‏کنم از همه‏ی بچه‏های درس خوان.

 

یک دوست

حمیرا علیزاده

 

دوست، یک نام ولی با هزار و یک خاطره‏ي زیبا و به یاد ماندنی و هرگز فراموش نشدنی. دوست به معنای چیست؟ بعضی‏ها دوست را مانند یک همدم و یک هم‏درد می‏دانند و بعضی هم فقط برای وقت گذرانی و خوشی، بعد هم فراموشی.

من یک دوست داشتم به نام ماه گل که با او خیلی صمیمی بودم و او هم همینطور. ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم اما هرگز به لحظه‏ی جدا شدن فکر نکرده بودیم تا اینکه آن لحظه‏ی وحشتناک سر رسید. او با چشمانی گریان آمد و با من برای همیشه خداحافظی کرد و به من یک یادگاری داد. او به من یک دست‏بند مشکی داد و مرا بغل کرد. من هم به او یادگاری دادم و او را بغل کردم و من همراه او گریه کردم و یادگاری را از او گرفتم . او کم کم از پیش من دور شد و دیگر من هرگز او را ندیدم، ولی تنها چیزی که از او دارم فقط یادگاری اوست و بهترین چیزی بود که او به من داد.

 

عمر انسان چهار فصل است

 

زینب حمیدی

 

کودکی مثل فصل بهار است. زیرا وقتی بهار می‏شود همه‏ي مردم خوشحال می‏شوند. همین‏طور وقتی که کودکی هم به دنیا می‏آید همه خوشحال می‏شوند و از کارهایش لذت می‏برند. خداوند برای پدر و مادر هدیه‏ای می‏دهد، آن هدیه این کودک پاک و بی‏گناه است. خداوند این کودک را می‏دهد که به خوبی او را تربیت کنند. یک کودک وقتی به نوجوانی می‏رسد به فصل دوم زندگیش یعنی تابستان پا می‏گذارد. در آن فصل نوجوان می‏فهمد که در دنیا مشکلات زیادی است که خداوند این مشکلات را می‏دهد تا آن‏ها را امتحان کند. فصل سوم، فصل جوانی و پائیز است که در آن فرزند از پدر و مادر جدا می‏شود و تشکیل زندگی می‏دهد و وقت آن می‏رسد که هرچه پدر و مادر به او آموخته‏اند او به فرزندش بیاموزد. نوبت به فصل آخر یعنی زمستان و فصل پیری می‏رسد که همچون درخت، برگ و بار آدم می‏ریزد. همچنین در فصل پیری همیشه آدم احساس تنهایی و غریبی می‏کند و فکر می‏کند که کم‏کم باید کوله‏بارش را ببندد و از این دنیا خداحافظی کند.

 

 

 

موضوعِ آشپزی: لیسانس! یاسمن جعفری

 

مواد لازم

قبولی در دانشگاه، حداقل یک رشته

خونِ دل، به میزان زیاد

دوندگی برای گرفتن مدرک، چند ماه

کوزه، يک عدد

آب

طرز تهیه:

ابتدا در کنکور قبول می‏شوید و کمی ذوق می‏کنید البته دقت کنید که حداقل تا شش ماه از خوردن ترشیجات و امثال آن جداً خودداری شود. بعد پنج تا شش سال توی دانشگاه خونِ دل می‏خورید تا درستان تمام شود. سپس چند ماه حسابی می‏دوید و بالا و پایین می‏روید. پس از آن‏که با تمام دانشگاه از مسئول گرفته تا سرایدار تسویه حساب کردید، مدرک شما آماده می‏شود. خوب حالا آن کوزه‏ای را که ابتدا خدمتتان عرض کردیم پر از آب کنید و مدرکتان را در کوزه قرار داده و آبش را بخورید. امیدوارم که لذت ببرید. حالا شما لیسانسه‏اید. نوش جان!

 

هدف از زندگي چيست؟حميرا علیزاده

 

هدف از زندگي چيست؟ براستي ما براي زندگي چه مي‏كنيم؟ براي بدست آوردن چه چيزي شب و روز خود را به آب و آتش مي‏زنيم؟ آيا زندگي كردن فقط به اين معني است كه فعاليت داشته باشيم؟ آيا نفس كشيدن مي‏تونه حكم زندگي كردن داشته باشه و ما رو به اهدافمون برسونه؟ آيا تا به حال به فكر زندگي ديگران بوده‏ايد؟ اگر به چنين چيزهايي فكر نكرده‏ايد،‌ از اين به بعد فكر كنيد چراكه در اطراف شما كساني هم هستند كه نياز به آدم‏هايي همچون من و شما دارند. اگر روزي به اين فكر فرو رفتيد، شخصيت‏هايي را به ياد آوريد كه تا كنون در فكر و انديشه‏ي بچه‏هاي بي‏سرپناه بوده‏اند. كساني همچون اين گروه فعال و دلسوز كه بچه‏هايي به نام بچه‏هاي كار را سرپرستي مي‏كنند. در طول سال براي آن‏ها از گوشه و كنار معلمانِ خوب، مهربان و با شخصيت‏هاي بالا پيدا مي‏كنند تا بلكه بچه‏ها از اين فرصت، حداكثر استفاده را بكنند و به جايي برسند. اگر تشكرهاي خشك و خالي من مي‏تواند گوشه‏اي از زحمات اين عزيزان را جبران ‏كند، بنده با تمام وجودم از اين ياران خوب و دلسوز تشكر مي‏كنم. در ضمن اين را هم بيان مي‏كنم كه اگر گروه »كيانا« نمي‏بود برادر من هيچ وقت سلامتي خودش را بدست نمي‏آورد. برادري كه سه سال تمام از عمر خود را در عذاب دستِ سوخته و چسبيده به كتفش بود. اميدوارم اين گروهِ دوست داشتني هميشه موفق باشند. در همين زمينه تشكري از آقاي دكتر خسرو ضياپور دارم.

 

 

کتاب  عبدالباسط رحیمی

 

خدایا ما را بیشتر باسواد کن تا کتاب‏های زیادتری بخوانیم و چیزهای تازه‏ای یاد بگیریم. بچه‏ها! هر چه می‏توانید کتاب بخوانید که کتاب شما را به جاهای بالاتر می‏برد. ما می‏توانیم از کتاب قصه‏های جالبی یاد بگیریم. بچه‏ها هیچ وقت کتاب را پاره نکنید. من دلم می‏خواهد که همه‏ی بچه‏ها کتاب بخوانند، چون می‏توانند چیزهای جالبی از کتاب یاد بگیرند.

 

دعای من   سعیده عزیزی

 

ای خدای مهربان، پدر و مادرم را همیشه در کنار ما سالم نگه‏دار. خدایا مردم را از مریضی شفا بده. همیشه شاد و خندان باشند. ای خدای جهانیان مرا یاری کن تا فرزند خوبی برای آن‏ها باشم. خدایا همه‏ی مریض‏ها را شفا بده تا بتوانند در کنار خانواده‏هایشان با خوشحالی زندگی کنند. خدایا دخترها و پسرها را به مراد دل برسان.

 

فصل بهار  ترانه از حميرا عليزاده

 

بازآمد فصل بهار

                 فصل گل باران

آمد فصل بهار و

                 فصلِ نو رو باران

فصل شاديِ جهاني

              تويي اي بهار كجايي

تو كه واسه تموم دردها

                 مثلِ يه دواي نابي