نشريه داخلي شماره 8
روز جهانی مبارزه علیه کارِ کودک در چهارراه طالقانی کرج
چهارراه طالقانی کرج چند روز پیش در گرامیداشت مبارزه علیه کارِ کودک شاهد فعالیت گروه کیانا بود. در این فعالیت که با همکاری خودِ کودکانِ کارِ تحت پوشش گروه انجام شد بروشورهایی بین مردم پخش گردید تا این روز را به آن ها یادآوری کند.
جلسهي مجمع عمومی كيانا برگزار شد
در این جلسه که روز پنجشنبه مورخ 21 تير86 در دفتر گروه کیانا تشکیل شد مسئولين گروه گزارشاتي از عملكرد يكسالهي خود ارائه كردند. در اين جلسه و با رأي اعضاي حاضر حسن يزدان پناهي در سمت عضو اصلي هيأت مديره ابقا شد و مجتبي جعفري و بهنام اخوتپور به عنوان اعضاي عليالبدل هيأت مديره و حسين واريزيان به عنوان بازرس گروه به مدت دوسال انتخاب شدند.
سیل و کیانا!
در چند ماههي اخیر و در اثر باران و سیل ناشی از آن و نیز بی احتیاطی همسایگان محترم، دفتر گروه کیانا به دفعات دچار آسیب شد. دو دستگاه رایانهي گروه دچار آسیبی بالغ بر 300 هزار تومان شد و کتابخانهي گروه که نزدیک 700 عنوان کتاب را در خود جای داده نیز دچار صدمات فراوان شده است. به هر حال امیدواریم آب که همیشه مایه روشنایی بوده برای کیانا نیز از این پس چنین باشد!
بچه های کیانا و توفیق در مسابقات ورزشی
دو تن از بچه های گروه که در ورزش رزمی کیکبوکسینگ فعال هستند موفق به کسب مقام در مسابقات بين باشگاهی در كرج شدند. عبدالباسط رحیمی و عصمت الله رحیمی 13 ساله به ترتیب در این مسابقات مقامهای اول و سوم را کسب کردند. گروه کیانا به نوبه خود به این عزیزان تبریک عرض نموده و امیدوار است در آینده توفیقات بیشتری در تمام مراحل زندگی کسب نمایند.
برگزاری امتحان عمومی در مدرسه شهید عالم بخش (مدرسهي جمعه)
روز جمعه مورخ 86/4/1 یک امتحان کلی از تمامی کودکان تحت پوشش گروه کیانا در مدرسهي جمعه (شهید عالم بخش) به عمل آمد. این اولین تجربهي بچهها در برگزاری امتحان جدی و عمومی در مدرسه بود. نتایج این آزمون هنوز اعلام نشده است.
تدريس درس تاريخِ افغانستان
قرار است تا در آيندهي نزديك اين درس كه با حمايت سفارت افغانستان تدوين شده است در گروههاي غيردولتي در سطح تهران و كرج تدريس شود.
در يك سكوت ممتد! نزهت مهدوي
دانشآموزم بساطش را ميگذارد جلويش و پاهايش را در بغل ميگيرد. چنان چهرهاي از خودش ميسازد كه گويي همين حالا از چيزي متوحش شده و همهي ناراحتيهاي دنيا را در دل دارد: چهرهي يك پسرِ مظلومِ ستمديده.
اوايل پيراهنش را هم يك لا ميكرد و خودش را ميلرزاند. حالا ميداند كه همان چهره، كارِ خودش را ميكند...: » تو رو خدا خانم، تو رو خدا بخريد«. با التماس و چشمهاي بدبخت و وحشتزده اين را ميگويد.
برادرش هم تازگيها، همان كار را تكرار ميكند. رفتم نزديكِ او. گفتم: من يكي رو ميشناسم كه عين توست. شكلش دقيقاً عينِتوست. اسمش هم... و به مدرسهي ما ميآيد. واي!... چه شباهتي. همراهم به او پرخاش كرد. گفتم: نه،.. اين پسر كه شاگردِ ما نيست. شبيه اوست. شاگردِ ما التماس نميكند. به او گفتم: تو چهقدر به او شبيهي. سرش را بالا گرفت و جوري نه كاملاً مطمئن گفت: » مارو گرفتي خانم؟«
خودش را كه پيشكسوتِ اين فن است، ميبينم. دختري كنارش زانو زده است كه پول بدهد. من هم زانو ميزنم، كنارش. او با ترديد به من نگاه ميكند و به دختر ميگويد: پولت را دادهاي، دعا هم بردار. دختر ميخواهد لباس به او بدهد. به من ميگويد: » مادر و پدر نداره؟« به دانشآموزم ميگويم: فكر ميكني، چرا اين جا نشستهام؟ - سكوت.
چرا اين كار را ميكني؟ - سكوت.
فكر ميكني بي اين رفتار، نميتواني پول در بياوري؟ - سكوت.
ميگويم: فكر ميكني من بيكارم و بيخودي اينها را ميپرسم؟... بگو چه فكر ميكني؟ در سكوتي كه از پيش ميشود منتظرش بود، بلند ميشوم و ميروم.
اين خط، خطِ من نيست... اگر خطِ من نيست پس چرا در آن هستم؟!
گزارشي از جلسهي تدريسِ ”تاريخ افغانستان“
اين جلسه روز پنجشنبه مورخ 14/تير/86 با نيم ساعت تأخير، ساعت 14:30 با سخنراني آقاي عليرضا عسگري در محلِ انجمن حمايت از حقوق كودكانِ كار برگزار گرديد. ايشان حدود سه سال است با اين كودكان، كار ميكند و تجربههاي خوبي در تدريس، به خصوص درسِ تاريخ دارد. مقدمات بحث با واژههاي پشتون يا پختون، اَوغون و اَوغان بود. نكتهي جالب اين بحث اين بود كه 45% مردم افغانستان از قوم پشتون هستند. كتاب تاريخِ افغانستان براي گروهِ سني 11 سال به بالا توسط آقايان محمد جمعه اميني و محمدصادق صابري تدوين شده و هدفشان از نگارش اين كتاب دادن اطلاعات اوليه به دانشآموزانِ افغاني بوده است. البته كتاب داراي مشكلات فاحشي از جمله استفاده از لغاتِ بسيار ثقيل در متن درس يا بيان مطالبي با مفهوم سنگين براي دانشآموز است كه به نويسندگان كتاب گزارش شده و قرار بر تجديدنظر در اين كتاب است. صحبتهاي داغ جلسه با بيان مسئله از سوي آقاي عسگري شكل گرفت و طرح اين سؤال كه آيا لزومي دارد با كودكان افغان تاريخ افغانستان را كار كنيم؟ و از حاضرين خواسته شد كه با آري يا نه جواب دهند. با اعتراض جمع به نحوهي پرسيدن سؤال، آقاي عسگري به ناچار آيا را به چرا تبديل و سؤال را جور ديگري مطرح كردند. با طولاني شدن بحثها و گذشت زمان آقاي عسگري پيشنهاد استراحت 15 دقيقهاي به همكاران دادند. خارج از جلسه هم بحثها گرمي خود را از دست نداد و همكاران 2تا2تا يا 3 نفر3 نفر به بحث مشغول شدند. ساعت 16:30 جلسهي دوم شروع شد. در اين جلسه تمامي بحثها روي كتاب از جمله طرح جلد و راهنمايي به معلمان در مورد برخي نكات تدريس، متمركز شد. اين راهنمايي تا درس 6 پيش رفت و بنا شد معلماني كه قصد تدريس اين درس را دارند بخشهايي از كتاب ويل دورانت را مطالعه كنند. به دليل ذيق وقت خيلي از همكاران نتوانستند نظراتشان را بيان كنند، كه ادامهي بحث به جلسه ديگري موكول شد. در پايان يك جملهي زيبا كه در خلال بحثها مطرح شد اين بود كه: ”تاريخ لازمهي هر كشوري است و بايد همگان با آن آشنا باشند و هركه تاريخ ندارد، ملت ندارد.“
يادداشت
کودکان مهاجر افغان را دریابیم!
گوشهاي از گفتگوي مدير خانهي شوش با سايت حمايت از حقوق كودك
( طرح اين يادداشت در جهت تأييد آن نيست)
گفته مىشود كه حدود پنج میلیون افغانى در ایران ساكن اند. تعداد كودكان افغان را با این حساب مىتوان یك میلیون نفر تخمین زد. افغانهاى مهاجر كه از جنگ و فشارهاى مالى و اجتماعى به ایران گریخته اند، به هر كارى تن مى دهند. آنها از فرط فقر، بچه هاى خود را نیز به كار مىفرستند. كارهایى چون باربرى، جمع آورى زباله، دستفروشى و از این قبیل. این كودكان مدرسه هم نمى روند چون امكان پرداخت شهریه را ندارند. داورى و پیشداورىهاى منفى نسبت به این مهاجران در میان ایرانیان رواج زیادى دارد، با این همه خانواده ها و كودكان افغان، اخراج خود از ایران را به سادگى نمىپذیرند. آنها ادامه زندگى در همین سطح را به بازگشت به افغانستان ناامن و مخروبه ترجیح مىدهند.
مدیر خانه كودك شوش اما میگوید: «این یك میلیون و خرده اى آدم برگردند افغانستان چه كنند؟ اینها حاضرند در ایران با شرایط وحشتناك،كار طاقت فرسا، خانه هاى خرابه و نَمور، با این همه قضاوتِ بد مردم نسبت به خودشان بمانند و به افغانستان برنگردند. آنجا هیچ آیندهاى ندارند. سازمانهاى بینالمللى، كشورهایى كه در افغانستان حضور دارند و مدعى بازسازى افغانستان هستند، اینها چه مىكنند؟ مسئولیت اینها به نظر من بیشتر از دولت ایران است كه دارد این خانوادهها را اخراج مى كند. به عقیده من باید برنامه مشتركى بین یونیسف، ناتو، كمیساریاى عالى پناهندگان، سازمان ملل، كشورهاى حاضر درافغانستان ، خود ایران و افغانستان وجود داشته باشد تا چاره جویى كنند براى مسكن، بهداشت و آموزش و سایر مسائل این بچه ها.» در فاصلهاى كه دولتِ ایران شروع به اخراج افغان ها كرده، بسیارى از كوشندگان حقوق بشرى، فرهنگى و اجتماعى سیاسى ایران به این كار اعتراض كرده اند و آن را غیراخلاقى و غیر انسانى خوانده اند.
مدرسهاي در سايه! سيد بهنام اخوت پور
دربِ قهوهای ابتدای کوچه را میبینی، کمی جلوتر میروی اما شک میکنی که بروی یا نه! اینجا یک مدرسه است؛ مدرسهی کیانی، میانجاده! صدای همهمهي بچهها از راهرویِ تاریک و نمور به گوش میرسد. پلههای بلند و به هم نزدیکِ مدرسه، سختی عادت شده کودکانی را خبر میدهد که هر روز باید یکی یکی آن را بالا و پائین بروند. دستشویی بدون درب و انباری مملو از آشغال و ایوان مدرسه با دیوار کوتاه و بلندش تلاشی است تا زشتیهای ظاهریش را پنهان کنند. اما دریغ از همهي این ظاهرِ پنهانی که آدمها برای همه چیز خود خلق میکنند. ظاهری پنهان و دورنی پنهان تر!
در اولین اتاق، کلاس سوم ابتدایی برپا است. بچهها از روی تخته سیاهی سرمشق مینویسند و پسرها هر از گاهی شیطنت میکنند. میز و صندلی هست، کتابخانهي کوچکی در پستوی نمور و تاریکِ اتاق و کتابهای زیادی که خودِ بچهها آن را گردآوردهاند و کنج کلاس بخاری خاک گرفتهای که لوله در سطل آب برده و کثیفی یک اتاق شلوغ با دیوارهای ریخته. مدتی با بچهها گپ میزنیم و خانم وامبخش از خبرنامه و کلاسهای فوق برنامه و مسائل دیگر میگوید. هر کسی دردِ دلی دارد. از بچهها میخواهیم تا کمی جدی باشند و بیشتر به خودشان بها بدهند و در خبرنامه هم فعالیت بیشتری کنند. از درب کلاس سوم پا بیرون نگذاشتهایم که سر و صدای بچهها و معلمشان از اتاقِ جلویی میآید. کلاس اول. جیغ و فریادها خبر از شیطنت کودکانه میدهد و معلمی که فریادهای مدامِ رساتری دارد کلاس را اداره میکند. کمی با معلم کلاس در مورد مسائل پیش آمده و نوع برخورد تند ایشان با دانشآموزان گفتگو میکنیم و توجیه قابلی نمیشنویم. برآیند رفتاری نشان از تهدید و دعوا بر کودکان دارد تا کلاس به نوعی اداره شود. شاید هم هنوز این عادت تنبیه در کشور ما جاری است و منحصر به مدرسه کیانی نیست. در هر حال پیگیری سیلیاي که معلم به یکی از بچهها زده از زبان بیطرفانهي دیگر دانشآموزان، کار راحتتری است. پرس و جو میکنیم و در نهایت شیطنت کودک محرز میشود و برخورد توجیه ناپذیر معلم نیز. اینجا هم اتاقی پر هیاهو و کثیف است، تداعیکنندهي اتاقهای جنگ زده و خرابه. نه کلاس و نه مدرسه و نه حتی آدمهای مسئول آن استاندارد نیستند. زبان بچهها خوب وسیلهای است برای گرفتن خبر از اوضاع و احوال موجود. پولهایی که گرفته میشود ولی خبری از خرج شدن آن در مدرسه نیست و وضعیت نابسامان تربیتی و تعلیمی در مدرسه درد و دل بچه ها است. دستوری که از مدیر مدرسه برای تنبیه بچهها صادر شده کلام توجیه کنندهي معلم مدرسه است. ماندهام در این همه درد و زخم بر پیکر این کودکان و خانوادهشان، هستند آدمهایی برای سوء استفاده و بهرهبردن و ماهی گرفتن از این آبِ گلآلود!
خسته و مانده از این همه آشفتگی پا بیرون میگذاری و تصویر کلی مدرسه را برانداز میکنی. اینجا بالای یک میوه فروشی، مدرسهای است به نام مدرسهي ....
چین و استفاده از کودکان در ساخت کالاهای المپیک
IranSport.Net - چين اعلام كرد مسأله سوء استفاده از نيروي كار كودكان براي ساخت كالاهاي المپيك ۲۰۰۸ پكن را رسيدگي خواهد كرد. مقامهاي المپيك پكن خاطر نشان كردهاند هر موردي از اين مسأله را بررسي و كارخانههاي خاطي را مجازات خواهند كرد. گزارش برخي از گروهها كه در لندن منتشر شده است ، نشان ميدهد در چين از كودكان زير ۱۲سال براي ساخت كيفها و كلاهها و كالاهاي ديگر براي بازي هاي المپيك استفاده ميشود. ”جيانگ شيائو يو“ معاون كميته تشكيلات بازيهاي المپيك ۲۰۰۸پكن خاطر نشان كرد: اين مسأله به طور جدي مورد بررسي قرار خواهد گرفت. وي افزود: اجازه داده نخواهد شد با اين شيوهها به جنبش المپيك و شهر ميزبان در سال ۲۰۰۸ لطمه وارد شود.
گزارش مالي كيانا
لطفا جهت دريافت گزارش مالي و كسب اطلاعات لازم در مورد آن با مسئول مربوطه در گروه تماس يا به دفتر گروه مراجعه نماييد.
نوجوانان صبا
نشريه نوجوانان گروه فرهنگي اجتماعي كيانا
سال اول . شماره چهارم . تيرماه 1386
محتواي مطالب اين نشريه كاملا در اختيار نوجوانان صبا بوده و خبرنامه كيانا هيچگونه دخالتي در انتشار نوع مطالب اين عزيزان ندارد.
یه گپ کوچولو!
درس بخوانید تا کشورمون رو آباد کنیم.. جمیله علیزاده
سلام. سلام
آیا شما از کارتون راضی هستید؟ قطعاً بله، چون با این سواد و این موقعیت جایی کار نمیدهند.
در زندگی چه چیزی از خداوند میخواهید؟ سلامتی. به کدام یک از خواستههایتان رسیدهاید؟ از خدا خواستم مرا به خانهی خدا دعوت کند و او هم خواستهی مرا پذیرفت.
موقع زنگ تفریح با بچهها چگونه رفتار میکنید؟ تا آنجا که بتوانم مثل بچههای خودم.
دوست دارید بچهها با شما چگونه رفتار کنند؟ دوست دارم در مدرسه مثل خانهی خودشان ساکت باشند و به همدیگر ناسزا نگویند و به بزرگترها احترام بگذارند.
از بچهها چه توقعی دارید و نظافت آنها را چگونه میبینید؟ توقع دارم به مدرسه که میآیند درس بخوانند و نظافت شخصی خود را تمیز نگه دارند.
آیا در طول تعطیلات تابستان به بچهها فکر میکنید؟ بله چون مثل بچههای خودمان توقع دارند ...
اگر روزی یکی از بچههای مدرسه به شما یک هدیه بدهد، دوست دارید این هدیه چه باشد؟ دوست دارم این هدیه قبولی آنها در امتحانات باشد تا من خوشحال شوم.
آیا از مسئولین مدرسه راضی هستید؟ در یک شرایطی بله و از طرفی هم نه، چون به اوضاع بچهها دقت کمی میکنند.
با یک جمله به همکارانتان سلام و خسته نباشید بگويید. تا آنجایی که میتوانید درس بخوانید تا کشورمان را آباد و سربلند سازیم.
یادداشت حمیرا علیزاده
سال 1386 هم از راه رسید، اما چشمان منتظر هنوز به راه است. چشمانی که در سال جدید منتظر چیزهای جدید هستند، اما نمیتوانند آنها را بهدست آورند و پدر و مادرشان هم نمیتوانند برای آنها وسایل نو بخرند، ولی بعضی از مردمِ خیرخواه هم هستند که این بچهها را هدایت میکنند و جا داره که من از همهی این مردمِ عزیز تشکر کنم، از اینکه چشمان منتظر را از این بیشتر منتظر نگذاشتن و در این ایام عید همهی بچهها را خوشحال کردند و همچنین، گروه کیانا، که واقعاً صادقانه شب و روز برای همهی این بچهها زحمت میکشند و تشکر میکنم از همهی بچههای درس خوان.
یک دوست
حمیرا علیزاده
دوست، یک نام ولی با هزار و یک خاطرهي زیبا و به یاد ماندنی و هرگز فراموش نشدنی. دوست به معنای چیست؟ بعضیها دوست را مانند یک همدم و یک همدرد میدانند و بعضی هم فقط برای وقت گذرانی و خوشی، بعد هم فراموشی.
من یک دوست داشتم به نام ماه گل که با او خیلی صمیمی بودم و او هم همینطور. ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم اما هرگز به لحظهی جدا شدن فکر نکرده بودیم تا اینکه آن لحظهی وحشتناک سر رسید. او با چشمانی گریان آمد و با من برای همیشه خداحافظی کرد و به من یک یادگاری داد. او به من یک دستبند مشکی داد و مرا بغل کرد. من هم به او یادگاری دادم و او را بغل کردم و من همراه او گریه کردم و یادگاری را از او گرفتم . او کم کم از پیش من دور شد و دیگر من هرگز او را ندیدم، ولی تنها چیزی که از او دارم فقط یادگاری اوست و بهترین چیزی بود که او به من داد.
عمر انسان چهار فصل است
زینب حمیدی
کودکی مثل فصل بهار است. زیرا وقتی بهار میشود همهي مردم خوشحال میشوند. همینطور وقتی که کودکی هم به دنیا میآید همه خوشحال میشوند و از کارهایش لذت میبرند. خداوند برای پدر و مادر هدیهای میدهد، آن هدیه این کودک پاک و بیگناه است. خداوند این کودک را میدهد که به خوبی او را تربیت کنند. یک کودک وقتی به نوجوانی میرسد به فصل دوم زندگیش یعنی تابستان پا میگذارد. در آن فصل نوجوان میفهمد که در دنیا مشکلات زیادی است که خداوند این مشکلات را میدهد تا آنها را امتحان کند. فصل سوم، فصل جوانی و پائیز است که در آن فرزند از پدر و مادر جدا میشود و تشکیل زندگی میدهد و وقت آن میرسد که هرچه پدر و مادر به او آموختهاند او به فرزندش بیاموزد. نوبت به فصل آخر یعنی زمستان و فصل پیری میرسد که همچون درخت، برگ و بار آدم میریزد. همچنین در فصل پیری همیشه آدم احساس تنهایی و غریبی میکند و فکر میکند که کمکم باید کولهبارش را ببندد و از این دنیا خداحافظی کند.
موضوعِ آشپزی: لیسانس! یاسمن جعفری
مواد لازم
قبولی در دانشگاه، حداقل یک رشته
خونِ دل، به میزان زیاد
دوندگی برای گرفتن مدرک، چند ماه
کوزه، يک عدد
آب
طرز تهیه:
ابتدا در کنکور قبول میشوید و کمی ذوق میکنید البته دقت کنید که حداقل تا شش ماه از خوردن ترشیجات و امثال آن جداً خودداری شود. بعد پنج تا شش سال توی دانشگاه خونِ دل میخورید تا درستان تمام شود. سپس چند ماه حسابی میدوید و بالا و پایین میروید. پس از آنکه با تمام دانشگاه از مسئول گرفته تا سرایدار تسویه حساب کردید، مدرک شما آماده میشود. خوب حالا آن کوزهای را که ابتدا خدمتتان عرض کردیم پر از آب کنید و مدرکتان را در کوزه قرار داده و آبش را بخورید. امیدوارم که لذت ببرید. حالا شما لیسانسهاید. نوش جان!
هدف از زندگي چيست؟حميرا علیزاده
هدف از زندگي چيست؟ براستي ما براي زندگي چه ميكنيم؟ براي بدست آوردن چه چيزي شب و روز خود را به آب و آتش ميزنيم؟ آيا زندگي كردن فقط به اين معني است كه فعاليت داشته باشيم؟ آيا نفس كشيدن ميتونه حكم زندگي كردن داشته باشه و ما رو به اهدافمون برسونه؟ آيا تا به حال به فكر زندگي ديگران بودهايد؟ اگر به چنين چيزهايي فكر نكردهايد، از اين به بعد فكر كنيد چراكه در اطراف شما كساني هم هستند كه نياز به آدمهايي همچون من و شما دارند. اگر روزي به اين فكر فرو رفتيد، شخصيتهايي را به ياد آوريد كه تا كنون در فكر و انديشهي بچههاي بيسرپناه بودهاند. كساني همچون اين گروه فعال و دلسوز كه بچههايي به نام بچههاي كار را سرپرستي ميكنند. در طول سال براي آنها از گوشه و كنار معلمانِ خوب، مهربان و با شخصيتهاي بالا پيدا ميكنند تا بلكه بچهها از اين فرصت، حداكثر استفاده را بكنند و به جايي برسند. اگر تشكرهاي خشك و خالي من ميتواند گوشهاي از زحمات اين عزيزان را جبران كند، بنده با تمام وجودم از اين ياران خوب و دلسوز تشكر ميكنم. در ضمن اين را هم بيان ميكنم كه اگر گروه »كيانا« نميبود برادر من هيچ وقت سلامتي خودش را بدست نميآورد. برادري كه سه سال تمام از عمر خود را در عذاب دستِ سوخته و چسبيده به كتفش بود. اميدوارم اين گروهِ دوست داشتني هميشه موفق باشند. در همين زمينه تشكري از آقاي دكتر خسرو ضياپور دارم.
کتاب عبدالباسط رحیمی
خدایا ما را بیشتر باسواد کن تا کتابهای زیادتری بخوانیم و چیزهای تازهای یاد بگیریم. بچهها! هر چه میتوانید کتاب بخوانید که کتاب شما را به جاهای بالاتر میبرد. ما میتوانیم از کتاب قصههای جالبی یاد بگیریم. بچهها هیچ وقت کتاب را پاره نکنید. من دلم میخواهد که همهی بچهها کتاب بخوانند، چون میتوانند چیزهای جالبی از کتاب یاد بگیرند.
دعای من سعیده عزیزی
ای خدای مهربان، پدر و مادرم را همیشه در کنار ما سالم نگهدار. خدایا مردم را از مریضی شفا بده. همیشه شاد و خندان باشند. ای خدای جهانیان مرا یاری کن تا فرزند خوبی برای آنها باشم. خدایا همهی مریضها را شفا بده تا بتوانند در کنار خانوادههایشان با خوشحالی زندگی کنند. خدایا دخترها و پسرها را به مراد دل برسان.
فصل بهار ترانه از حميرا عليزاده
بازآمد فصل بهار
فصل گل باران
آمد فصل بهار و
فصلِ نو رو باران
فصل شاديِ جهاني
تويي اي بهار كجايي
تو كه واسه تموم دردها
مثلِ يه دواي نابي
گروه فرهنگي- اجتماعي كيانا يك سازمان غيردولتي ( NGO ) بوده كه فعاليتهايش در سازمان ثبت اسناد و املاك كرج ثبت شده است. مجوز گروه فرهنگي- اجتماعي كيانا تحت شمارهی 24478/22 دي ماه 1382 ثبت شده و طبق اساسنامه نوع فعاليت گروه به قرار زير است: