گزارش یک جلسه (بهنام اخوت)-روز سه شنبه 13آذر86 جلسه اي با عنوان هم انديشي در زمينه حقوق كودك با حضور NGOهاي فعال در اين زمينه در سالن كنفرانس انجمن جامعه شناسي ايران در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران (پل گيشا) برگزار شد. ساعت حدود چهار و نيم بود كه عباس عبدي به همراه دكتر سخاوت (رئيس گروه آسيب شناسي اجتماعي انجمن) و دبير انجمن وارد اتاق كنفرانس شدند. مدتي بعد هم جلسه با معرفي NGOهاي حاضر شروع شد و اين نهادها خودشان را و هدف از تشكيل گروهشان را بيان كردند. در ادامه سؤالاتي از طرف عباس عبدي مطرح شد كه خود هر سؤالي نياز به مدت‏ها بحث و تبادل نظر داشت. در هر صورت جلسه بيشتر به صورت يك جانبه درآمد و به شكلي كه ما به عنوان NGO مي خواستيم از آن برداشت كنيم درنيامد. اما فضا جهت آشنايي متقابل دانشگاه و نهادهاي غير دولتي فعال در زمينه حقوق كودك و به خصوص كودكان كار و خيابان ايجاد شد كه اميدوارم در جلسات بعدي اين فضا صميمانه تر و تبادل نظرات دو طرفه شود تا ما هم از دانش اساتيد فن بيشتر بهره ببريم. يك نكته كه در جلسه نمود داشت و شايد جاي تأسف باشد اين بود كه سه استاد حاضر در جلسه كه عضو گروه آسيب‏هاي اجتماعي انجمن هستند هيچ فضاي مناسب و ملموسي از كار كودك نداشتند!

 اينكه كودكي 12 ساعت از روز در خيابان كار كند، جداي از سرما و گرما و آسيب هاي جسماني و بهداشتي، از لحاظ روحي و رواني آسيبهايي خواهد ديد كه به مراتب از كودكي كه در خانه كار مي كند و يا در خياطي يا مركز آجرپزي كار مي كند بدتر است و آن هم به دليل حضور مستمر در خيابان، برخورد با انواع آدم ها به خصوص افراد لاابالي و سودجو است. اين كودك خيلي سريع پخته مي شود و از سن خودش بزرگتر خواهد شد. در نتيجه نگاه او و انتظارات او از حد يك كودك معمولي فراتر خواهد رفت. كودكي كه دستش در جيب خودش است مسلماً كمتر نيازمند محيط خانواده و وابستگي شديد به آن است و اين جدايي و دور افتادگي و رفع نياز مالي از خانواده به قطع نياز عاطفي نيز منجر مي شود و كودك اين نياز عاطفي را در خيابان و در بين دوستان و آدم هاي خيابان جستجو مي كند. اين كودكان نيز چندگانه هستند: يكي ممكن است به اجبار وارد كار خيابان شود، اما ديگري به قول خودش كمك رسان خانواده است حتي اگر خانواده به طور مستقيم از او نخواهد كه كار كند. مسئله ديگري هم شايد باشد و آن اينكه خانواده چيزي براي ارائه به كودك ندارد. همين باعث مي شود كودك به دنبال خواسته خود در جاي ديگر باشد. ما آدم ها عادت كرده ايم به ديدن اين نوع از كودكان چون زياد شده اند و البته بعضي از اين ها كه به خصوص شبكه اي عمل مي كنند، با انواع مختلف روش ها به بازي با احساسات مردم مي پردازند و اين خود دليلي شده براي عدم توجه و اعتماد مردم به اين آدمها. وقتي من در خيابان چنين كودكي ميبينم به دنبال صاحب كار كودك هم هستم چرا كه مي پندارم پشت چنين كودكي حتماً گروهي است براي استثمار كودك و چاپيدن پول من و امثال من! در حالي كه همه مثل هم نيستند و اين نكته پيش پا افتاده و ساده خود اصل قضيه مي تواند باشد. اين كودكان زياد شده اند چون فرهنگي كه در خانواده هاي اين كودكان وجود دارد چنين است. اين جا هم نكته اي هست و آن اينكه خانواده ايراني به دليل اين كه ايراني است و از يك دل گرمي خاص سود مي برد شايد به كودكان بيشتر به عنوان يك درآمد نگاه مي كند كما اينكه در پرسش از خانواده هاي ايراني كه كودكانشان كار مي كنند چنين بوده، ولي همين مردم افغان را كه ما ايراني ها مدام غيرشهروند مي دانيم و مي ناميم فرهنگ كودكان زياد را نه به عنوان تجارت بلكه فرهنگي است كه در خود افغانستان هم دارند. به خصوص كه مشاهدات نشان مي دهد كه بيشتر اين خانواده ها از مناطق روستا نشين افغانستان به ايران مهاجرت كرده اند.

مسئله اي كه گاهي اتفاق مي افتد همان قضيه انشاي قديمي علم بهتر است يا ثروت؟! كودك اهميت موضوع آموزش و برخورداري از سواد را درنيافته چرا كه در جهان كنوني انسان ها با پول سنجش مي شوند و وقتي كودك مي بيند كسي كه سوادي ندارد درآمدش از يك دكتر يا مهندس بيشتر است نگاهش به سواد و تحصيل كمرنگ مي شود و مسئله اصلي برايش پول خواهد بود. يعني يكي از دلايلي كه براي برون رفت كودك از محيط درس وجود دارد خانواده است و يك دليل ديگر خود كودك است. با تمام اين اوصاف NGOهايي كه مستقيم در ارتباط با حقوق كودك كار مي كنند اولين هدفشان ارائه آموزش به كودكي است كه قرار است فردا روزي آينده ساز مملكت خود شود. اين انسانِ امروزي نيازمند آموزش است و اين نياز اوليه بشر براي دست يافتن به علوم جديد است. اما ما را به همين بسنده نيست. كودكي كه مدام در حال كار است نياز به درمان و بهداشت و تغذيه مناسب دارد، نياز به بازي كردن و فكر كردن دارد نياز به مطالعه دارد (بخصوص در اين مورد كودكان به شدت از خود علاقه نشان مي دهند كه اگر اين خواست هدفمند شود تأثيرات مطلوبي خواهد داشت)، نياز به مهر و محبت دوستان و معلمين دارد و بالاخره نيازمند سقفي است كه بعداز مدتها كار بتواند اندكي روي آرامش را به خود ببيند و وقتي او اعتماد كرد خانواده نيز اين اعتماد را خواهد داشت و حالاست كه ميشود بر روي خانواده و كودك هم زمان كار فرهنگي و اجتماعي كرد. اما براي درك موضوع كودكان كار و خيابان بهترين شيوه اين است كه بجاي اين همه حرف كه هميشه هم هست و وجود دارد كمي خودمان قبول زحمت كنيم و به خيابان بيائيم و مثل اين كودكان نترسيم از خيابان. و آن گاه كه با اين كودك در خيابان نشستيم و حرفهايش را در آنجا شنيديم و نگاهش در آن ديديم و لقمه اي كه خودش مي خورد كه شايد فقط تكه ناني باشد را با او خورديم، آن وقت است كه آسيب وارده به همين كودك سرچهارراهي و فال فروش كه آنقدر زيادند كه براي من و شما عادي شده، به وضوح خواهيم ديد و برايمان ملموس خواهد شد. براي همين است نگاه من و مايي (NGOها) با نگاه شما نه به عنوان مردم عادي بل به عنوان يك كارشناس احساسي تر است چرا كه ما با اين كودك زندگي كرده ايم و گاهي زندگي خودمان را با او قسمت كرده ايم. ولي ديگران فقط گاهي نگاهي از سر تأسف مي كنند، نه براي خود كودك كه براي اينكه چرا بايد فضاي شهر مدرني مثل تهران اين گونه باشد و همين ميشود كه مسئولي طرح جمع كردن اين كودكان را از سطوح خيابان ارائه ميكند مثل جمع كردن زباله ها از خيابان!

خود دانيد از منظر من اگر قرار است اين بين اتفاقي بيافتد شما هم بيائيد در خيابان و بجاي اينكه حرف من و ماها را بشنويد برويد حرف و درد ودل كودكان كار ايراني و الالخصوص افغانستاني را بشنويد. كودكاني كه بي هويت در اين زمانه مي گردند و آينده اي دارند كه به مراتب از كودكي كه در معدن (به عنوان يك كار سخت و سنگين شناخته شده در جهان) كار مي كند نامعلوم تر، مبهم تر و بدتر است.