خلاصه پایان نامه کارشناسی ارشد
تحقیق حاضر تلاش کرده است که به شناخت ابعادی از پدیده موسوم به کودکان خیابانی بپردازد. چیستی و چگونگی این پدیده، بسترهای فرهنگی که منجر به شکلگیری آن میشوند، این مساله که کودکانی که به عنوان کودک خیابانی شناخته میشوند چه ویژگیهای اجتماعی و فرهنگی دارند و چه فعالیتهایی انجام میدهند، این که عضویت در این گروه یا خردهفرهنگ چه پیامدهای مثبت و منفی را برای کودکان به همراه دارد و چه عکسالعملهایی را از سوی مردم برمیانگیزد و در نهایت نوع نگرش و عملکرد نهادهای مسئول دولتی و غیردولتی در مورد این موضوع چگونه است، از جمله مسائلی است که این رساله سعی داشته است تا حدودی آنها را مورد توجه و کنکاش قرار دهد.
پدیده خیابانی شدن کودکان که دلایلی از جمله نوسازی و مدرنیزاسیون، جهانی شدن و تسلط نظام سرمایهداری و کاپیتالیسم به عنوان علتهای کلان آن مطرح شدهاند، پدیدهای جدید و روبه رشد است که نهادهای غیردولتی، دولتی، ملی و بینالمللی با گرایشات انسانگرایانه آن را مورد توجه قرار دادهاند.
از نظر رویکردهای مختلف علمی از جمله رویکردهای حقوقی و جرمشناختی، روانشناسی و علوم تربیتی، علوم اجتماعی و مدیریت این گروه از کودکان در وضعیت دشوار، پرخطر و آسیبزا قرار دارند و با توجه به رشد روزافزون تعداد این کودکان اهمیت توجه به آنان بسیار زیاد است.
برای دریافتن جایگاه مساله کودکان خیابانی در علوم اجتماعی و تعریف این مفهوم بررسی چند مفهوم نظری دارای اهمیت است. از جمله مفهوم کودک و دوران کودکانی از لحاظ اجتماعی مفهومی جدید و متعلق به عصر مدرن به شمار میرود. بر این اساس دوره کودکی، دوران آمادهسازی فرد برای ورود به اجتماع است که با کسب مهارتهای اجتماعی، فرهنگی و حرفهای و سوادآموزی همراه بوده و عاری از مسئولیت پذیری اجتماعی جدی و اجباری است. بدین ترتیب بازی و یادگیری تنها فعالیتهای مناسب و مربوط به دوران کودکی به شمار میروند و «کار» و سایر فعالیتهای جدی مربوط به دوران بزرگسالی است. به همین ترتیب فضاهای شهری و اجتماعی نیز تقسیم میشوند و تنها فضاهای بازی و آموزشی و مهد کودکها مربوط به کودکان به شمار میرود.
از اوایل انقلاب صنعتی و تقریبا همزمان با شروع شکلگیری مفهوم کودکی، به دلیل اقتضائات نظام سرمایهداری و نیاز به نیروی کار ارزان جریانی کاملا متضاد نیز شکل میگیرد که بیشتر بر عدم وجود قدرت و منزلت اجتماعی در مورد کودکان تکیه دارد. در این جریان کودکان طبقه کارگر و فقیر، به کارگران ارزان و استثمار شده بخشهای تولیدی و خدماتی تبدیل میشوند، که به طور نظاممند و فشرده به کار مشغول میگردند. در حالی که تا پیش از این کار کودکان در حوزه خانواده بود و جنبه کمک و کارآموزی داشت. اما به تدریج و با اهمیت یافتن مفهوم دوران کودکی به عنوان دوره عدم مسئولیتپذیری و اعتراضات عمومی به تدریج قوانینی علیه کار کودکان تصویب و با اجباری و عمومی شدن تحصیلات ابتدایی و شکلگیری مدارس عمومی، کار کودکان به پدیدهای حاشیهای و مذموم تبدیل میشود که البته هرگز از بین نرفته و همچنان در برخی از جوامع شایع است.
با توجه به پیشینه شکلگیری دو مفهوم متناقض «کودک» و «کودک کار» میتوان چنین اظهار نظر نمود که مفهوم کودک و دوران کودکی با ویژگیهای کنونیاش متعلق به دوران و جامعه مدرن بوده و در فرهنگ سنتی از جایگاه خاصی برخوردار نیست. در بسیاری از فرهنگهای سنتی کودک با مسئولیتپذیری تدریجی وارد دنیای بزرگسالان میشود و انجام کاری که از لحاظ جسمی و فکری در توانش باشد برای او لازم به شمار میرود. شاید به همین دلیل نیز یونیسف که کار کودکان را به چند گونه تقسیم کرده است، حضور و نظارت خانواده را به عنوان عاملی در نظر میگیرد که صدمات احتمالی به کودک را کاهش داده و کار کودک را از حالت غیرمجاز و مذموم خارج میکند. اما آنچه در این میان چالشبرانگیز است اختلاط فرهنگهای سنتی و مدرن بر اثر جریان سریع نوسازی، مهاجرتها و مجاورت فرهنگها در شهرها و کلانشهرهاست. مهاجرت خانوادههای پرجمعیت از روستا به شهر، که برای تامین معاش خانواده نیازمند کار همه اعضا هستند اما در شهر دیگر یک واحد تولید اقتصادی محسوب نمیشوند و باید به طور منفرد به فعالیت بپردازند، در حالی که برای فرزندان کوچکشان هیچ کار تعریف شدهای وجود ندارد، تناقضاتی را برای این خانوادهها پدید میآورد. در این میان روی آوردن به مشاغل خدماتی ارزان و شغلهای کاذب یکی از راه حلهای پیش روی فرزندان این خانوادههاست که خود را در پدیدههایی همچون کودکان خیابانی متبلور میسازد. گروه بزرگی از کودکان خیابانی را کودکان کار تشکیل میدهند و به علت وجود این تصور که خیابان محل حضور طولانی کودکان نیست، حضور این کودکان در خیابان عموما به دلیل فقر شدید، بیخانمانی و یا نابسامانیهای خانوادگی و اجتماعی در نظر گرفته میشود.
اصطلاح «کودکان خیابانی» در مورد همه کودکانی به کار میرود که در خیابان و اماکن عمومی دیگر در حال کار یا زندگی دیده میشوند. اما ویژگیهای متفاوت این کودکان باعث میشود که توجهات و مطالعات عمیقتر آنان را به گروههای دیگری تقسیم کنند. کلیترین و عمومیترین تعریف ارائه شده در این زمینه مربوط به سازمان یونیسف میباشد که کودکان بیخانمان و بیسرپرست، کودکان کار خیابانی و کودکانی که اعضای خانوادههای بیخانمان هستند، را از یکدیگر متمایز میکند.
کودکان زندگی خیابانی که به دلیل بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و وجود زمینههای فرهنگی رابطه خود را به تدریج با خانواده قطع میکنند، معمولا در بدترین شرایط نسبت به سایر کودکان خیابانی در نظر گرفته میشوند و اولین اقدامات و مطالعات در مورد آنان صورت میگیرد. گرچه برخی از صاحبنظران معتقدند این کودکان خود را از یک بحران نجات داده و در خیابان به آزادی بیشتری دست یافتهاند و همیشه نباید در وضعیت بغرنج و اسفبار در نظر گرفته شوند، بلکه به راحتی میتوان آنان را در همین شرایط توانمند کرد. کودکان خانوادههای بیخانمان که به دلایل مختلف در این وضعیت به سر میبرند، از لحاظ بیخانمان و بیسرپناه بودن و ارتباط نداشتن با نهادهای حمایتی با گروه کودکان زندگی خیابانی و از لحاظ حفظ ارتباط با خانواده با گروه کودکان کار خیابانی مشابهت دارند. اما به طور کلی در وضعیت متفاوتی هستند که مطالعه آنها باید به طور جداگانه و در ارتباط با خانواده بیخانمان این گروه صورت گیرد.
کودکان کار خیابانی، که در نگاه اول بیخانمان تصور میشوند، معمولا رابطهای کامل با خانواده دارند و بیشترین تعداد کودکان خیابانی را نیز تشکیل میدهند. کار این کودکان از دو جنبه مورد انتقاد قرار دارد. از سویی این کودکان از حقوق اولیه خود همچون آموزش محروم در نظر گرفته میشوند و کار آنان در خیابان به عنوان نوعی از استثمار کودک محسوب میشود. از سوی دیگر اشتغال به مشاغل کاذب مشابهت فعالیت این کودکان با تکدیگری باعث برانگیخته شدن اعتراضات شهروندان و عکسالعملهای متفاوت مسئولین میگردد.
تکدیگری یک پدیده فرهنگی ریشهدار است که در زمانهای مختلف به گونههای متفاوت بروز مییابد. گرچه وجود و استمرار این پدیده خود نشانگر پذیرش اجتماعی نسبی آن میباشد اما همواره گلهمندیها و نارضایتیهایی نیز نسبت به آن وجود داشته است. کودکان نیز همواره به عنوان انسانی در موضع ضعف و قابل ترحم، به همراه متکدیان و یا به طور انفرادی به تکدیگری پرداختهاند و حتی در صورت فروش کالا و ارائه خدمات، از مشتریان تقاضای ترحم دارند تا بدین وسیله درآمد بیشتری کسب نمایند. برخورد و عکسالعمل جامعه نیز نسبت به این رفتار پیامدهای خاص خود را دارد که مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
با توجه به مفاهیم نظری مطرح شده، در هنگام رجوع به مطالعات صورت گرفته در زمینه کودکان خیابانی همواره باید به چند نکته توجه داشت. یکی از این موارد چگونگی پذیرش مفهوم کودک، دوران کودکی است که در مواردی مفاهیم مدرن رایج در این زمینه به طور کامل پذیرفته شده و پیشفرض تحقیقات را تشکیل میدهند و اما در برخی دیگر از تحقیقات بخشی از این مفاهیم مورد تردید و چالش قرار میگیرد. همچنین مفهوم «کودک خیابانی»، چنان که توضیح داده شد، دارای چند زیرگروه است و در بررسی نتایج هر مطالعه باید توجه کنیم که کدام یک از انواع کودکان خیابانی مدنظر بودهاند.
تحقیقات متنوعی که در نقاط مختلف دنیا و شرایط متفاوت اجتماعی و سیاسی با رویکردهای گوناگون صورت گرفتهاند، به مسائلی همچون بررسی کمی و کیفی مشکلاتی که این کودکان با آن مواجه هستند، علتیابی مساله، توصیف وضعیت اجتماعی، توانمندسازی کودکان و سایر راهحلهای ممکن برای مساله پرداختهاند.
در ایران بیشتر تحقیقات در مراحل ابتدایی بوده و ویژگیهای جمعیتی و آماری کودکان خیابانی را مورد بررسی قرار دادهاند، تا شمایلی کلی و اولیه را از وضعیت موجود کشور ترسیم نمایند. این تحقیقات به جز در چند مورد، جامعه آماری خود را کودکان پذیرفته شده در مراکز کودکان خیابانی بهزیستی در نظر گرفتهاند که بنابه تعریف سازمان جهانی بهداشت به عنوان «کودکان نهادی» در نظر گرتفه میشوند. یعنی کودکانی که قبلا در وضعیت خیابانی بودهاند، اما فعلا در نهادهای ذیربط نگهداری میشوند و امکان بازگشت آنها به وضعیت پیشین وجود دارد. در مقابل، تحقیقات میدانی بیشتر در مورد کودکان کار خیابانی هستند، زیرا به نظر میرسد تعداد این کودکان در سطح شهرها بسیار زیاد است، در حالی که «کودکان زندگی خیابانی» یا «کودکان کارتنخواب» به جز در برخی از شهرهای مثل تهران و مشهد تعداد بسیار کمی دارند و به راحتی قابل رویت و دستیابی نیستند.
بررسی نوع تعامل با کودکان خیابانی شیوهای است که میتوان از طریق آن تا حدودی به موقعیت و وضعیت کودکان خیابانی در نقاط مختلف جهان و ایران پی برد. در این زمینه بیشتر به کشورهایی پرداخته شده است که با بحران کودکان خیابانی و خیابانی شدن کودکان مواجه هستند. در این حوزه برخی از اقدامات کارشناسی شده توسط متخصصان علوم اجتماعی و مددکاری، اقدامات خیرخواهانه نهادهای غیردولتی و اقدامات موثر یا غیرموثر دولتی در کنار عکسالعملهای خشونتآمیز و ضدانسانی دیده میشوند. در این میان ایران تا حدودی دچار کمتوجهی شده است.
با توجه به حجم کم تحقیقات داخلی در زمینه کودکان خیابانی، احتمال افزایش تعداد این کودکان طی روند نوسازی و خصوصیسازی و نیاز به اندیشیدن تدابیری جهت کمتر کردن آسیبهای احتمالی این پدیده، نیاز به انجام تحقیق انسانشناسانه در این زمینه با هدف شناخت پدیده مزبور به خوبی احساس میشود.
در این راستا گروه مورد مطالعه و شیوههای دسترسی به آنها از طریق مطالعات اسنادی و میدانی اولیه مورد شناسایی قرار گرفتند و شیوههای مشاهده، مصاحبه، مصاحبه عمیق، برقراری ارتباط دوستانه با کودکان مصاحبه و گفتگو با مسئولان نهادهای غیردولتی و دولتی مربوط برای انجام تحقیقات میدانی مورد استفاده قرار گرفت. از این طریق ابعاد مختلف پدیده تا حدودی مشخص گردید و نتایجی حاصل شد که میتوان آنها را در دو بخش تشریح کرد. بخش اول یافتههای تحقیق، مستقیما به کودکان خیابانی کرج معطوف است و بخش دوم به عکسالعملها و اقداماتی میپردازد که در ارتباط با این کودکان در کرج انجام شدهاند.
در این زمینه که کودکان مورد مشاهده در پارکها و خیابانهای کرج جزو کدام دسته از کودکان خیابانی - کودکان خیابان، کودکان خانوادههای خیابانی یا کودکان در خیابان - هستند، یافتههای تحقیق حاضر همانند برخی تحقیقات مورد بررسی در پیشینه تحقیق و آمارهای ارائه شده آنها،نشان داد که کودکان کار در خیابان بخش قابل ملاحظهای از کودکان خیابانی را تشکیل میدهند و تعداد کودکان بیخانمان، در برابر آنان ناچیز است. بنابراین با توجه به تعداد اندک کودکان خیابان در کرج و عدم وجود مراکز اختصاصی نگهداری چنین کودکانی، تحقیق حاضر بیشتر کودکان در خیابان را مورد توجه و مطالعه قرار داده است.
مطالعه و بررسی نشان داد که گروه عمدهای از کودکان کار خیابانی، متعلق به اقلیتهای مهاجر هستند که فرهنگ مبدا آنها تفاوت شایانی با فرهنگ مقصد دارد و انزوای اجتماعی در مقصد مهاجرت و عدم برقراری رابطه مناسب با فرهنگ مقصد این فاصله را حفظ کرده است. این ویژگی در مورد خانوادههای خیابانی که از شهر زابل به کرج مهاجرت کرده بودند نیز به خوبی به چشم میخورد. اکثریت کودکانی که در خیابان کار میکنند از اتباع خارجی هستند که از کشور توسعه نیافته افغانستان که در آن کشاورزی سنتی عمدهترین بخش اقتصادی را تشکیل میدهد، به کشور در حال توسعه ایران مهاجرت کردهاند و احتمالا در وطن خود در واحد تولید خانوادگیشان به امور کشاورزی و دامپروری کمک میکردند.
در این میان باید در نظر داشت که اتباع افغانی فشارهای اجتماعی فراوانی را نیز تحمل میکنند. این اتباع که به دلیل عدم احساس امنیت جانی از کشور خود مهاجرت کردهاند، به دلیل وجود سیاست بازگرداندن این مهاجران به کشورشان، از امنیت اجتماعی و اقتصادی در مقصد مهاجرت برخوردار نیستند. این گروه در ایران یک اقلیت «خوارانگاشته شده» به شمار میروند و از لحاظ اجتماعی و فرهنگی نیز موقعیت مناسبی ندارند. این گروه همچنین با مهاجرت از وطن خود بخشی از سرمایه اجتماعیشان را نیز از دست دادهاند، زیرا بیشتر اتصالات اجتماعی آنها کنار گذاشته میشود(پاتنام در فیلد؛ 1386).
تعداد زیاد فرزندان در یک خانواده فقیر یا متوسط – به دلیل عدم اجرای هرگونه سیاست تنظیم خانواده در میان اتباع افغانی- ، ممنوعیت تحصیلی مهاجران غیرقانونی و مشکلاتی که مانع از تحصیل برخی از مهاجران قانونی شده است، از دیگر دلایل اشتغال کودکان به کار در خیابان است. در مقابل این مساله که اکثریت قریب به اتفاق کودکان کار خیابانی، را پسران تشکیل میدهند، نشان میدهد که هر یک از دلایل ذکر شده در بالا نقش ثانویه دارند و دلیل اولیه، همان پذیرفته بودن کار کودکان در میان اتباع افغانی است که از شیوه تقسیم کار سنتی یعنی تعلق حوزه عمومی به مردان پیروی میکند.
الگوی سکونت خانوادههای کودکان کار خیابانی بدین ترتیب است که بیشتر به مناطق فقیرنشین و متوسط روبه پایین شهر گرایش دارد. اما در مورد پراکندگی محلهای کار نمیتوان به الگوی خاصی دست یافت، زیرا این کودکان در همه معابر عمومی پررفت و آمد و پارکهای شهر پراکنده هستند. شیوههایی که کودکان کار خیابانی برای انتخاب نوع فعالیت خود به کار میبرند و جنبههایی که در این رابطه به آن توجه میکنند، تا حد زیادی شبیه سایر مشاغل فروشندگی و خدمات است. به طور مثال میزان ریسکپذیری، میزان سود قابل پیشبینی، توازن عرضه و تقاضا و سایر عوامل تاثیرگذار در انتخاب مشاغل دیگر، در مورد انواع مشاغل کودکان کار نیز موثر است.
به همین ترتیب کودکان به فعالیت خود به عنوان یک کار و شغل مینگرند، اما نگرش عمومی مشتریان و مسئولین شهری به این مساله، متفاوت است. از نظر آنان فعالیت کودکان در خیابان بیشتر شبیه به تکدیگری است. حتی میتوان گفت نوع برخورد شهروندان با کودکان که بیشتر شبیه برخورد با متکدیان است این گروه را بیشتر به سمت تکدیگری سوق میدهد. کودکان کار خیابانی کرج عموما با خانواده خود رابطه پیوسته و کامل داشته و از نظارت نسبی آنان نیز برخوردارند. حمایت و نظارت والدین با حمایت و همراهی برادران و همسالان تکمیل میشود و حمایت و اعتماد متقابل همسالان و همکاران که همه از یک قومیت هستند، به سرمایه اجتماعی برای کودکان تبدیل میگردد. ممکن است رابطه بعضی از والدین با کودکانشان به سمت سوء استفاده از کار کودک سوق یابد که این مساله بیشتر به دلیل فشارهای اجتماعی ذکر شده بر مهاجران از یکسو و کماهمیت بودن موقعیت و منزلت کودک در خانواده اتفاق میافتد.
در مورد رابطه کودکان کار خیابانی با شهروندان و مشتریان میتوان به سه نوع برداشت از موقعیت کودکان اشاره کرد. گروهی از افراد که به «کودک کار» بودن این کودکان توجه دارند، با کودکان رابطه ترحمآمیز یا دوستانه برقرار میکنند. گروهی که کودکان را به عنوان متکدی در نظر میگیرند بر همین اساس دو نوع عکسالعمل از خود بروز میدهند. گروهی تلاش میکنند تا با بیتوجهی یا روشهای دیگر «متکدی مزاحم و دروغگو» از خود دور کنند و گروه دیگر به «کودک نیازمند» ترحم نموده و صدقه میدهند. گروه سوم کودک را فروشنده اجناسی در نظر میگیرند که در صورت نیاز کالای وی را خریداری و در غیر این صورت با بیاعتنایی از کنار وی عبور میکنند.
رابطه کسانی که در اطراف کودک به مشاغل دیگری مشغول هستند، عموما به صورت رابطهای حمایتکننده مشاهده شده است. زیرا این کودکان مزاحمت خاصی برای شاغلان سایر حرفهای ایجاد نمیکنند و به دلیل سن کم خود، همدلی آنان را برمیانگیزند.
در مورد این مساله که آیا سپری کردن زمان زیاد در خیابان برایک ودکان پیامدهای منفی از قبیل سوق یافتن به سمت کجرویهای اجتماعی و جرایم و یا مورد سوء استفاده قرار گرفتن توسط مجرمان را در پی دارد، نگرانیهایی وجود دارد. اما به نظر میرسد به جز تکدیگری که در مورد جرم بودن آن برای کودکان سختگیری وجود ندارد، نمیتوان به رایج بودن جرم دیگری در میان آنان و یا ادامه یافتن رفتار تکدیگری در بزرگسالی آنها اعتقاد داشت، سوء استفاده سایر افراد از این کودکان گهگاه اتفاق میافتد، اما به دلیل حمایتهای اطرافیان، خانواده و همسالان الزما فراگیر نیست. شاید بزرگترین زیان کودکان کار خیابانی از پرسهزنی در خیابان همان عدم اکتساب مهارتها و سرمایههای فرهنگی لازم برای ورود به بزرگسالی است، که به دلیل عدم وجود چشماندازی روشن از آینده چندان به آن اهمیت داده نمیشود. به عبارت دیگر والدین این کودکان امیدی ندارند که فرزندان از طریق تحصیل در مدرسه به موقعیت اجتماعی بهتری دست یابند و در نهایت اشتغال به مشاغل کارگری را برای آنها پیشبینی میکنند.
دومین بخشی از یافتههای تحقیق به بعد دیگری از پدیده کودکان خیابانی میپردازد و آن رابطه نهادهای دولتی و غیردولتی با کودکان کار خیابانی است. گرچه در بخش اول از رابطه کودکان با مشتریان و سایر مردمی که در اطراف کودکان بوده و با آنها ارتباط دارند صحبت شد، اما قسمت دوم، از روابط و عکسالعملهای نهادینه شده سخن میگوید.
رویکردهای متفاوت در مورد کودکان کار خیابانی در سطح شهر به عکسالعملهای متفاوتی میانجامد که هر یک در فعالیتهای نهادهای مربوطه متبلور شده است. رویکردی که کودکان خیابانی را متکدی در نظر میگیرد در ستاد ساماندهی آسیبدیدگان اجتماعی، به دستگیری کودکان و اخذ تعهد از آنان منجر شده است و رویکردی که آنها را کودکان کار محروم از حقوق خود میداند، در موسسه حمایت از کودکان کار به برخوردهای ترحمآمیز و سوادآموزی به کودکان میانجامد. اما کودکان را در همان وضعیت کار نگه میدارد، که از نظر سایر مسئولین قابل دفاع نیست.
در نگاهی کلی به نظر میرسد هیچ یک از دو رویکرد کاملا کارساز نبوده و به طور ریشهای با مساله برخورد نکردهاند. گرچه مقابله با این پدیده و امحای کامل آن نه مورد انتظار و نه الزاما صحیح و لازم است. در مقابل به نظر میرسد که نهادهای حمایتکننده از کودکان کار و نهادهای فرهنگی دولتی میتوانند کار کودکان در خیابان را به فعالیتی سازنده و آموزنده برای آنها نزدیک سازند.
گروه فرهنگي- اجتماعي كيانا يك سازمان غيردولتي ( NGO ) بوده كه فعاليتهايش در سازمان ثبت اسناد و املاك كرج ثبت شده است. مجوز گروه فرهنگي- اجتماعي كيانا تحت شمارهی 24478/22 دي ماه 1382 ثبت شده و طبق اساسنامه نوع فعاليت گروه به قرار زير است: