کیانا راه میرود.راه به مقصدی ختم میشود.در هیاهوی بی اندازه ی آدم ها جریان ها گروه ها.همه چیز میتواند گم شود.اما تا راه میروی خود را حس می کنی خود را گم نی کنی.برای زندگی معنا یی نیست؟ تا کسی منتظر توست چنین نیست.منتظر تو است جان یک کودک.شاید او دانست زمانی معنای زندگی را.