کودک آینده

فرشته امینی-دانش آموز کلاس دوم راهنمایی

 

هر خانواده ای وقتی فرزندی به دنیا می آورد مسلما به فکر خوشبختی  و سعادت فرزند خود است و از هیچ تلاشی برای  این اهداف فروگذار نخواهد بود. اما در بعضی از خانواده ها فرهنگ غلطی که هر کس فرزند  بیشتری داشته باشد بهتر است، فرزندان زیادی به دنیا می آورند. طبیعتا به خاطر جمعیت زیاد و نیازهای آنها مجبور هستند کودکانِ بزرگتر را سرکار بفرستند. کارهایی از قبیل فال فروشی، شکلات فروشی، آدامس فروشی، بیسکویت فروشی، کیک فروشی، توری فروشی و کار در مغازه هایی که همیشه باید در آن حضور داشته باشند(غیر از شبها). کودکانی که در سنین مختلف در حال فراگیری هر چیزی که می بینند و می شنوند، هستند، وقتی در محیطی که حالا همان سر کار باشد، قرار می گیرند، مسلماً همه چیز را یاد می‏گیرند، با کودکان بزرگتر از خود دوست می شوند و همین دوستی با کودکان بزرگتر و غریبه زمینه مشکلات و چالش اجتماعی برای کودک را فراهم می آورد. کودکان وقتی به سرکار می روند ساعت های زیادی را بیرون از منزل سپری می‏کنند و چون در سن یادگیری و رشد فکری و جسمی هستند تمام کارهایی که کودک بزرگتر انجام می دهد را تقلید می کند، از قبیل: لباس پوشیدن، حرف زدن و حتی حالات و احساساتِ کودک بزرگتر. بعداز چند وقت، خانواده با کودکی روبرو می شود که او را نمی‏شناسد. اخلاقش عوض شده، طرز محبت کردنش عوض شده، شبها خیلی دیر به خانه می آید و حتی لباس پوشیدنش هم عوض شده است و وقتی از او می‏پرسند چرا این کارها را می کنی؟ می گوید کارمی کنم، خرج شما را می دهم. من برای خودم هم باید خرج کنم. و همین طور ادامه پیدا می کند. در این بین فقط ngo می تواند با آموزش به این کودکان آن ها را به سمت فرهنگ و اعتقادات و آینده ای روشن هدایت کند و در آنها انگیزه و امید به فردا و اعتماد به نفس را زنده می کند. کودکانی که با این ngo ها آشنا می شوند و در آن آموزش می بینند، در آینده افرادی روشن فکر و آینده نگر خواهند بود. با این وجود جامعه خوب با افرادی سالم و زندگی خوبی در پیش داریم.