اخبار كيانا(3)

به نام خدا

مجمع سالانه گروه در روز پنجشنبه مورخ 21 تير86  در دفتر گروه کیانا با فضايي دوستانه و صميمي برگزار شد. مسئولين گروه گزارشاتي از عملكرد يكساله‏ي خود ارائه كردند. در اين جلسه و با رأي اعضاي حاضر حسن يزدان پناهي در سمت عضو اصلي هيأت مديره ابقا شد و مجتبي جعفري و بهنام اخوت‏پور به عنوان اعضاي علي‏البدل هيأت مديره و آقاي واريزيان به عنوان بازرس گروه انتخاب شدند.

نشريه  داخلي شماره 7

. بعداز حدود يك سال، وام طرح هاي زود بازده گروه كيانا توسط كمسيون بانك صادرات تصويب شد و در حال پي گيري مي باشد.

2. اداره ي بهزيستي شهرستان كرج بعداز مدت ها پي گيري گروه، مبلغي وام در قالب كارهاي مشاركتي به گروه پرداخت نمود.

3.  گروه كيانا با وام دريافتي از اداره ي بهزيستي تصميم بر تجهيز دفتر فني كيانا و نيز تأمين مايحتاج واحد آموزشي گروه دارد.

4. واحدهاي مختلف گروه در حال جمع آوري گزارشات سالانه خود بوده تا پس از تكميل آن را به مراجع ذيصلاح اراته دهند.

5. گروه كيانا به عنوان يك فعاليت مشاركتي در راه اندازي خط تلفن 123 (خط اضطراري آسيب هاي اجتماعي) با بهزيستي كرج همكاري نموده و اين همكاري در آينده گسترده خواهد شد.

6. جلسه اي با موضوع تقسيم وظايف اعضا در اسفندماه 1385 با حضور تعدادي از اعضا و هيأت مديره ي گروه تشكيل شد. نتيجه ي اين جلسه به صورت جدولي در برد دفتر نصب شده است كه تعدادي از اين امور انجام شده و تعدادي نيز هنوز تكميل نشده است.

7. تعدادي كتاب و لوازم التحرير به عنوان عيدي به بچه ها و تعدادي كتاب نيز به همكاران از طرف گروه در پايان سال 85  اهدا شد.

 8. درتاريخ 25 اسفندماه 1385 از طرف فرهنگسراي مصلي نژاد به 70 نفر از كودكان تحت پوشش گروه لباس هايي به عنوان عيدي اهدا شد.

 

 

رهگذر...

گره گره

دوخته به چهل تيكه ي ترحم !

چشمان معصومي كه

 نمي فهمد

رهگذر

 مي نشيند

 در روشني موهايش

باد

در چين دامنش

غبار

روي گشودگي انگشتانش

 اسكناس!

                            زينب محمدياري

 

 

 

نگران تعداد آدم ها نباشيد

هر بار به يك نفر كمك كنيد

و هميشه ازكسي

كه به شما نزديك تر است

شروع كنيد

                                  مادر ترزا

 

 

 

یکی دو خیابان بالاتر.. قسمت دوم

... اما وضعیت این کودکان هنگامی محزون‏تر می‏شود که مهاجر بودن کودک به آن اضافه شود. این هم حق است که مهاجر بهتر است برای بهبود وضعیتش به زاد و بوم خود رجعت کند اما واقعیت تنها همین نیست. در میان کشاکش و دعواهای ناپایان و گنگ، کودکی مانده سرگردان آینده‏ای که نه آدم‏ها حاضر به ساختنش هستند و نه خود چنان عظم بلندی که به تنهایی از عهده‏اش به‏درآید. در میانِ کودکان کار شاید درصد بسیار بالایی از آنها مهاجر کشورهای هم‏جوار باشند که خواسته یا نا خواسته خود را در ایران یافته‏اند، اما عشق به تار و پود سرزمین مادریشان هنوز در آن‏ها بروز می‏کند. بر او نمی‏توان خرده گرفت و تاخت و راندش از این سرزمین پهناور، که او به پای خود نیامده که به پای خود برود. تنها وقتی او در کشور خود بود و آماج بلاها بر سرش، دل سوخته می‏کردیم و حزن گلویمان را می‏فشرد، دنبال چیزکی تا هم‏دردش شویم. حالا او اینجاست، یکی دو خیابان بالا یا شاید پائین تر. چرا حالا که آمده، می‏رانیش؟

سوز سرما هنوز هست و از مهربانیش لرزه‏ات گرفته. در کنارت کودک 5 ساله‏ای فال به‏دست همراه برادر 13 ساله اش تنه می‏خورد و تنه می‏زند و یکی در میان قدم‏های کوچکی می‏گذارد که اثرش در سرما به گذشته می‏پیوندد. کفش تازه‏ای برپا کرده و دست در دست تو خوشحال می‏آید. گاهی زمزمه‏ي کودکانه‏ای در میانه‏ی راه نجوا می‏کند. معصومیت و پاکیش در دستانِ کوچکش احساست می‏کند. کمی جلوتر پیرمردی چوبدستی زیر بغل به پیش می‏آید. مثل بیشتر اوقات و به اجبار قصدت عبور است. اما دستت کشیده می‏شود و تو در میانه متوقف می‏شوی. نگاهت اتفاق بزرگیِ کودک و برادرش را نظاره‏گر است. پول اندک داشته را به پیرمرد می‏دهند و دل‏خوشک ادامه می‏دهند. برادر بزرگتر می‏گوید: ”درسته که ما نیاز داریم و کار می‏کنیم ولی وقتی یه آدمی رو که بیشتر از ما نیازمنده می‏بینیم باید کمکش کنیم! ” کلامش به آخر می‏رسد، اما از پس این کلام اندیشه‏های بسیاری به حرکت می‏افتند.

به عقل قلم نزدم، چه عقل خشک است و احساس ندارد و عطشِ دل را فرو نمی‏نشاند، ناچار به قلمِ دل رماندم تا شاید احساسِ دوستی را بهتر به حق مطلب کشانم و بفهمانم که کودک، کودک است، بهتر که در خانه و مدرسه بماند تا برای کار به خیابان برود...

سيد بهنام اخوت پور

 

 

 

 

 

خط 123

خط اضطراري آسيب‏هاي اجتماعي

اين خط تلفن ويژه در ارتباط با آسيب و آزارهايي كه در سطح جامعه به كودكان وارد مي‏آيد،‌ از طرف معاونت اجتماعي بهزيستي شهرستان كرج و با همكاري گروه كيانا،‌ راه‏اندازي شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گزارش جلسه‏ي شبکه یاری کودکانِِِِ کار و خیابان

 دي‏ماه 1385

سيد بهنام اخوت پور

امروز 28 دی ماه85، دیرتر به مقصد می رسم، تقریباً 40 دقیقه از ساعت 2 گذشته و تأخیر تا این حد بر من گزافه است. واردِ همان سالن (مهر) می شوم، جمع کمترند ولی گرما هنوز جاری است. جایی را بین دو نفر برایم باز می‏کنند. می‏نشینم و در این بین حواسم جمع است که چه می‏گویند. خدا را شکر می‏کنم که خیلی هم دیر نشده و هر یک گزارشی از نهادِ خود را به همراه آورده. هنوز گرم نشستن نشده ام که خبرِ همراهم را به دوستی می‏دهم و آن اینکه اگر مشکل و مانعی نباشد می‏توانیم همین هفته مدرسه را داشته باشیم. خوشحال می‏شود و خبر به جمع منتقل می‏شود، گرمی دو چندان، و شیرینیِ بازخورد این خبر، نفس نفس زدن و خستگیم را می‏کاهد. پس از آن، جلسه جدیتِ بحث بیشتری می‏یابد و آن پیرامون NGO و خیریه است، هر یک نظری پیش مي کشند که در جای خود جالب توجه است: خیریه تفکرات کوتاه مدت دارد و به مردم ماهی می‏دهد به جای اینکه روشِ ماهی گرفتن را یاد بدهد، NGO که یک سازمانِ مردم نهادِ غیردولتی است، تفکر بلندمدت دارد و سعی می‏کند تا با یاددادنِ روش‏های مختلف به جامعه او را به خود‏اتکایی برساند و به او یاد بدهد که بتواند حقش را خود بگیرد و در این راه هیچ چشم داشتی ندارد...

این نوع از نهادها در ایران حتی در اساسنامه‏ي خود هم تابع دولت هستند و اگر قبول نکنند حق فعالیت ندارند، این سازمانها هویت مستقلي از دولت دارند ولی به هیچ عنوان مقابل دولت نیستند و دولت اگر کمکی می‏کند وظیفه دارد، نه لطف. مسئله‏ي کودکان کار ابتدا از سیستان و بلوچستان آغاز شده و این استان از این نظر پیشکسوت است...

بحث‏ها جالب و شنیدنی است، اما ذهن من سانسورچی ماهری است و هرچه خود خواسته از جلسه برمی‏دارد و مابقی را کناری می‏گذارد. این بار ساعت 16 اتمام جلسه است، سالن خالی می‏شود و جمع تک تک از هم جدا می افتند و... 

 

 

آيا چيزي را تغيير مي‏دهيم؟

نزهت مهدوي اشرف

   *دانش‏آموزم براي دفعه‏ي چندم از كلاس اخراج يا خودش را اخراج كرد. دفعه‏هاي اول اخراج از مدرسه، چون غيرقابل كنترل بود دفعه‏ي ديگر: از كلاسِ من، چون نمي‏خواست از عوا دست بكشد و همه‏ي كلاس را دچار تشنج كرده بود. قرار شد در دفتر مدرسه، توسط همكاراني كه مسئول دفترند، آموزش داده شود. كارهاي دفتر را هم انجام مي‏داد. چاي مي‏ريخت وآماده به خدمت بود. به نظر بسيار شاد مي‏آمد و چيزي كم نداشت. احساسِ نااميدي كردم. بعد از دو سه جلسه، ناگهان به كلاس آمد و خودش گفت كه مي‏خواهد برگردد؛ با ملايمت واشتياق. يكي دو جلسه گذشت و دعواهايش شروع شد، تكاليف را نمي‏خواست ( درواقع آن‏چه بلد نبود –ياد گرفته بود– نمي‏خواست ) و خودش تعيين مي‏كرد چه كاركنم. دلايل منطقي آوردن به پرخاش او منجر مي‏شد. دوباره رفت بيرون، در دفترِ مدرسه او را ديدم و برايم چاي مخصوص ريخت. گفت: ”خانم! نمي‏شه همين‏جا يه كار به ما بديد، حقوقم داشته باشه؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

     * برادرش، وحشتناك عصبا ني مي‏شد. رگِ گردنش مي‏زد بيرون وتعجب مي‏كردي كه اين همه خشم چه‏طور در پيكرِ ضعيفِ يك پسر ده- دوازده ساله، جاي مي‏گيرد. خودش هم كم پرخاش‏گر نبود وگاه به برادرش شباهت پيدا مي‏كرد. ولي بيشترين مشكلِ او اين بود كه آرام و قرار نداشت. مي‏دانم كه به اين بچه‏ها بيش فعال مي‏گويند. با او ملايم بودم و مي‏گذاشتم بيشتر رفت وآمد كند، اما نه با رضايت ونه براي خودش، براي نجات دادنِ كلاس. درواقع علاقه‏اي هم به يادگيريِ هيچ چيز از او نديدم. يك روز دركلاس دعواي شديدي كرد. مسئولِ مدرسه كه براي چندمين بار خشونتش را مي‏ديد، عصباني شد و از مدرسه بيرونش كرد. همه را بست به فحش، و چنگ و دندان نشان داد. بعدتر، آرام شد. وقتي مدرسه را نداشتيم در پارك براي درس خواندن كنارم نشست. گفت: ذهنم خيلي ضعيف است.گفتم: مي‏خواهم درس بخواني؟ گفت مي‏خواهم بخوانم و پيشِ شما هم بخوانم. خيلي طول كشيد تا از ميانِ غيبت‏ ها، عدم حضورها، رفت و آمدهاي مكرر در ساعتِ كلاس و خدماتي كه در واقع بهانه‏ي سرپا بودنش در كلاس بود، حركتي در آموختنش ببينم. رفتارِ مسالمت‏آميزتري با بچه‏ها پيش گرفت. احساس مي‏كنم تنشي نيست. دركش كرده‏ام. اعتراف كرده كه نمي‏تواند بنشيند:“ خانم! مي‏دوني چيه؟ تو مكانيكي كار مي‏كنم همه‏ش مي‏رم اين‏ور اون‏ور، ديگه نمي‏تونم بشينم.“ و از او مي‏خواهم كه قدري كمتر برود بيرون: ”باشه خانم!هفته ي گذشته ،كنارم ايستاد ه بود تا تكاليفش را اصلاح كنم . با يكي از بچه ها بحث مختصري پيش آمد . دعوا نشد و فحشي بر نخاست . اما صورتش براي  توضيح خواسته اش ،يك لحظه مچاله وكبود شد .رگ گردنش زد بيرون  درست مثل برادرش .من به جاي بحث ميان آنها او را ديدم و شنيدم. در درونم ترسيدم.با خودم گفتم :آيا چيزي را تغيير مي دهيم ،و تا چه حدي؟”

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اثر هنري ”غلام اميري“  يكي از دانش ْآموزان كيانا كه حالا در افغانستان زندگي مي كند.

 

خبرنامه‏ي داخلي (تجربي) گروه فرهنگي- اجتماعي كيانا

سال اول، شماره‏ي هفتم، اسفند 85 تا نيمه ي خرداد 86

مديرمسئول: سيد بهنام اخوت پور

زير نظر شوراي سردبيري

 

اخبار كيانا(2)

روز جمعه 25/03/86 بچه های کیانا امتحان را تجربه کردند.برای بعضی این اولین تجربه بودوبرای بعضی دیگر اولین باری که با همه دوستانشان پای برگه می نشستند.از هر دانش آموز در همان سطحی که مشغول درس خواندن است و تا انتهای مطالبی که آموزش دیده آزمون گرفته شد.درست است که این امتحان برای همه بچه ها آزمون پایانی و یا حتی میان دوره هم به حساب نمی آید.اما از نظر تجربه فضای امتحان در کل مدرسه و حس این که میزان یاد گیری هر کس ،همواره آزموده خواهد شد، ارزش خاصی دارد.امتحان روز 25/03/86 در سه مورد ریاضی فارسی و املا برگزار شد و اعلام نتیجه آن به دو هفته بعد موکول شد.

مقاله هاي نشريات (1)

آينده خوب، براي بچه‌هاي خوب  

آموزش - نگاهي به برنامه‌هاي يونسكو و يونيسف براي فراگيركردن آموزش و پرورش به ويژه در دوره پيش‌دبستاني.

در آخرين روزهاي سال 2006  و اندكي مانده به سال نو ميلادي، گزارش‌هاي منتشر شده توسط سازمان يونسكو و يونيسف نشان داد سرمايه‌گذاري و برنامه‌ريزي منظم برخي از سازمان‌هاي مسئول چون يونيسف و يونسكو در آمريكاي لاتين و جزاير كارائيب، اين فقيرترين مناطق جهان از جهت آموزش و پرورش، به ويژه در دوره پيش‌دبستاني و دبستان اين مناطق را به مناطقي قابل اعتنا تبديل كرده و باعث شده تا لقب مناطق «فراموش شده» آرام آرام از ساختار آموزشي اين نقاط رخت بربندد، اما ترديدي نيست كه تا دستيابي به شرايط آرماني راه زيادي باقي است.

اگرچه براساس آمارها، سرمايه‌گذاري‌هاي كلاني براي بهبود وضعيت آموزشي و پرورشي كودكان و نوجوانان و به‌طور خاص براي دختران زير شش سال در بسياري از نقاط جهان صورت گرفته، اما هنوز كاستي‌هاي فراواني در اين زمينه مشاهده مي‌شود.

اين نابساماني تا حدي است كه كودكان زير سه سال از حداقل امكانات آموزشي نيز محروم بوده و آموزش به اين رده سني تقريباً منتفي است و عملاً سرمايه‌گذاري براي آن صورت نمي‌گيرد، در حالي كه به عقيده بسياري از روانشناسان، رده سني زير  3 سال، مهم‌ترين رده سني آموزش و فراگيري كودكان است.

طرح «آموزش فراگير دوره پيش‌دبستاني» (UPE) طرحي است كه توسط تعدادي از سازمان‌هاي مسئول در امر آموزش و پرورش تدوين و  به تدريج تا سال 2015 ميلادي براي آموزش كودكان تا شش سال سراسر جهان به اجرا گذاشته مي‌شود، طرحي كه بسياري از مسئولان آن را راهي براي حمايت از كودكان زير شش سال و برنامه‌ريزي بلندمدت براي همواركردن مسير آموزش‌هاي مقاطع بالاتر تحصيلي مي‌دانند.

در اين مطلب، سعي داريم تا به‌طور خلاصه نگاهي به اجراي برنامه، آمارها و برنامه‌هاي بلندمدت آموزشي ويژه كودكان پيش‌دبستاني داشته باشيم.(منبع : آرشيو روزنامه همشهری)       ادامه اين مطلب در پست های بعدی بخوانید.